تبليغاتX
پرسش مهر 7
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت
خداي متعال در قرآن كريم پيامبر خود را با چهار صفت بسيار مهم به مردم معرفي مي‌كند:

"لقد جائَكم رَسولٌ مِن انفسِكم عَزيزٌ عَليهِ مَا عَنِتمْ حَرِيصٌ عَليكم بالمُؤمِنِين رَوُفٌ رَحيم"(توبه/128)


- مردمي است: چون از مردم است به همه دردها و مشكلات آنان آشنا است؛ " مِنْ اَنفُسِكم"

- دلسوز است: از هر گونه ناراحتي و رنج و زيان مردم سخت ناراحت مي‌شود؛ "عَزيزعليه مَا عَنتم"

- علاقه زيادي به مردم دارد: عشق بسيار به خير و سعادت و پيشرفت و بزرگي و مجد و هدايت مردم دارد؛ "حَريصٌ عَليكم"

- مهربان و رئوف است: نسبت به مؤمنين مهرباني و رأفت خاصي دارد؛ " بِالمُؤمِنينَ رَؤفٌ رَحيم"
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
یاست محترم جمهوری در سخنرانی پرسش مهراین سئوال را مطرح نمودند . نقش مهرورزی در برپایی عدالت در جامعه چیست ؟
سوال جالبی است اما از آنجهت که خود مساله ساز هست .؟ اصولا باید پرسید آیا بین عدالت ومهرورزی چگونه ارتباطی می تواند وجود داشته باشد .؟ اگر رابطه وجود داشته باشد منجر به نقص غرض یعنی عدالت نمی شود .؟
واژه هایی نظیر عدالت از جنس کلی هستند که براحتی هرکسی بر مبنای خواست و پیش زمینه های فکری ، اعتقادی ، سیاسی که دارد به تفسیر آن می پردازد . نمی توان تعریف دقیقی از عدالت ارائه نمود که مورد قبول تمام مکتبها ومشربهای فکری وسیاسی واقع شود .

مهرورزی همراه با عطوفت ، مهربانی ، دوست داشتن وداشته شدن و احیانا ًنادیده گرفتن خطاهای جزیی فرد است . وقتی پای مهرورزی به میان می آید عواطف واحساسات بروجهه خشک عقل ومنطق حسابگر غلبه می یابد . این گونه مواقع چشم انسان بر حقایق بسته می شود . پدر یا مادری که تحت تاثیر عواطف مادرانه وپدرانه خود هستند سعی می کنند تا اشتباهات فرزند خود را نادیده بگیرند . در هرجا که عواطف و احساسات وارد شوند همین گونه است ، چرا که خصلت ویژگیها و صفاتی از این دست همین است . وقتی که انسان کناهگار توبه می کند امیدش به صفاتی از قبیل عطوفت و رئوف بودن توبه پذیر است تا شاید خطاهای اورا بپذیرد .

عدالت از جنس دیگری است که هیچ احساس خوب وبدی در آن وجود ندارد .براساس اصل عدالت هر کسی به همان می رسد که مستحق هست نه بیشتر نه کمتر . همان رفتاری با او می شود که قانون وشرع می گویند .هرچیزی در جای خود قرار می گیرد نه جای غیر . انسان گناهکار می داند بر اساس همین صفت خدا باید به آنچه که مستحق اش هست برسد .عدالت اجتماعی هم همینگونه است . کار ، بیمه ، حقوق مناسب ، توجه به شایستگی افراد در کسب مناسب ومشاغل وغیره از نیازهای جامعه امروزی است ، رعایت اینها ازعلائم جامعه متعادل و عادل هست که جایی برای مهرورزی نمی گذارد . چرا که اینها حقوق افراد جامعه است .

رفتارحضرت علی (ع ) با برادر خود که از آن تقا ضای مساعدت و کمک نمود بیانگر ویژگی عدالت خواهی و عدالت پروری آن حضرت هست . او سرشار از محبت و عطوفت نسبت به همگان است تا چه برسد به برادر . مهربانی وبزرگواری آن حضرت زبانزد دوست ودشمن هست همانطور عدالتش . آیا علی می تواند تحت تاثیر عطوفت ومهربانی خود نسبت به برادر قرار بگیرد و حق مسلمانان دیگررا از بیت المال به برادر ببخشد ؟ اگر اینگونه بود دیگر علی نبود شخص دیگری بود . او عدالت را بر رافت برادری ترجیح می دهد .

آیا دربرقراری عدالت نیازی به مهرورزی وجود دارد ، برای اینکه اگرقراربراجرای عدالت باشد ، اگر کسی مظلوم واقع شده و یا حقوقش تضییع شده اکنون به حق خود می رسد پس نیازی به مهر ورزی و منت ندارد .حال اگر کسی حقوقی نداشته و ندارد ، آنهم نیازی به مهر ورزی پیدا نمی کند ، مگر اینکه بخواهد حقی را ضایع کند . ورود مهر ورزی به جایگاه عدالت باعث بی عدالتی می شود . هر یک از این دو صفت در هر شخصی می تواند جمع شود اما نمی توانند به جای دیگری بکار روند . در غیر اینصورت عادل بودن شخص زیر سوال می رود . چنانکه دررفتار حضرت امام علی مشاهده می شود .

قاضی رئوف است اما صفت دیگری که برای نقشش وجود دارد اورا وادار به اجرای عدل می کند . قاتل را به قصاص محکوم می کند .

نتیجه اینکه اگر حقوق اجتماعی افراد ، ، در جامعه رعایت شود عدالت بر قرار می شود در اینصورت نیازی به مهرورزی نیست چون هر فرد به حق خود رسیده نه چیزی فراتر از آن . اگر نه بی عدالتی است چه با مهر ورزی چه بدون آن .
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
هدف از بعثت پیامبران ایجاد اخلاق حسنه و نیکو بود، حضرت محمد (ص) نیز به عنوان خاتم پیامبران مبعوث شد تا فضایل اخلاقی و خلقیات نیکو را تحقق بخشیده و رذایل اخلاقی را یادآور شود، شک نیست یکی از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت می کرد و در تجارت به دروغ و تدلیس متوسل نمی شد، هیچگاه در معامله سختگیرى نمی کرد، با کسى مجادله و لجاجت نداشت و کار خود را به دیگری واگذار نمی کرد .

پیامبر اسلام(ص) صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى می دانست و می فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است. در نظر پیامبر اسلام(ص) همه افراد جامعه، موظف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند.

یامبر اکرم(ص) چنان متواضع بود که تمام خودخواهان، مغروران متکبران را به اعجاب وا می داشت. زندگی آن حضرت، رفتار و خصوصیات اخلاقی وی، محبت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى اندیشه و زیبایى روح را الهام می بخشید.

سادگى رفتار، نرمخویى و فروتنی حضرت محمد(ص) از صلابت شخصیت و جذبه معنویت وی نمی کاست. هر دلى در برابرش به خضوع می نشست و هر غرورى از شکستن در پاى عظمت زیبای او سیراب می شد.

پیامبر اسلام (ص) علاوه بر این که ارزش‏هاى اخلاقى را بسیار ارج ‏مى ‏نهاد، خود در سیره عملى‏ برجسته فضایل اخلاقى و ارزش ‏هاى والاى ‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره ‏اى شاد و کلامى ‏دلاویز با حوادث برخورد مى ‏کرد.

تلاش برای تحقق انسانیت

وجود رسول خدا(ص) براى همه مردم مایه رحمت بود و هیچ کس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمی کرد. همه مردم نزد او روزى خور خداوند بودند.

بخشایش و گذشت

بد رفتارى و بى حرمتى به شخص خود را با نظر اغماض می نگریست، کینه کسى را در دل نگاه نمی داشت و در صدد انتقام برنمی آمد. روح بلند آن حضرت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح می داد.

حریم قانون

آن حضرت از بد رفتارى و آزارى که به شخص خود می شد عفو و اغماض می نمود ولى در مورد اشخاصى که به حریم قانون تجاوز می کردند گذشت نمی کرد و در اجراى عدالت و مجازات متخلف، هر که بود، مسامحه روا نمی داشت.
زیرا قانون عدل، سایه امنیت اجتماعى و حافظ کیان جامعه است و نمی شود آن را بازیچه دست افراد بی کفایت قرار داد و جامعه را فداى فرد نمود.
سعه صدر" از ویژگیهای بارز پیامبر اکرم (ص) است
حجت الاسلام دکتر سید حسن اسلامی عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات و ادیان مذاهب قم در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: اخلاق حضرت محمد (ص) همان اخلاقیاتی بوده است که پیامبران و انبیاء الهی دیگر نیز داشته اند، اما آنچه که در حضرت محمد (ص) به عنوان خاتم الانبیاء وجود داشت، کاملتر و جامعتر از دیگر انبیاء بوده است.

وی گفت: بزرگترین ویژگی حضرت محمد(ص) سعه صدر است که در آیات قرآن به این خصیصه اشاره شده است. این در حالی است که وقتی پیامبر (ص) بر انگیخته شد از خداوند متعال خواست تا به او سعه صدر دهد که این ویژگی به عنوان ویژگی مثبت و بارز و برجسته در آن حضرت نمایان شده است.

وی با تأکید بر اینکه پیامبر اکرم(ص) بسیار ساده و به دور از تکبر، غرور و فخر می زیست، یاد آور شد: او به گونه ای رفتار می کرد که خود را با کمترین افراد یکسان می دانست و به خاطر پیامبر بودن خود را برتر از دیگران نمی شمارد تا جائیکه می گفت در راه رفتن، ایستادن، زندگی کردن، خوابیدن و خوردن مانند دیگر بندگان خدا هستم.


سید حسن اسلامی افزود: آنچه همیشه در پیامبر زبانزد بوده، لطافت و نرمی طبع او است که زمینه ساز جذب پیروان خاص خود را فراهم آورد، زیرا اگر لطافت و نرم خویی در پیامبر اکرم(ص) نبود یاران از اطراف او پراکنده می شدند، به دلیل القاب و صفات خاص ایشان بود که مسلمانان گروه گروه به وی ملحق شده و به او تمسک میجستند.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
ام سلمه ، یکی از زنان پیامبر، می‌گوید:
یک روز که رسول خدا در منزل من بود، علی و فاطمه و حسن و حسین که کوچک بودند، نزد ما آمدند.
پیامبر حسن و حسین را در دامان خود نشاند و آنها را بوسید، دستی به گردن علی و دستی به گردن فاطمه انداخت و فاطمه را بوسید و گفت:« خداوندا؛ من و اهل بیتم به سوی تو در حرکتیم، نه به سوی آتش.»
گفتم:« یا رسول الله من هم با شما هستم؟»
فرمود:« آری، تو هم هستی.»


منابع: بحار الانوار، ج 44، ص 187.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |

پيامبر اسلام (ص):

ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره    ( جامع السعاده/ ج 1 ص 273)

حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد.

امام صادق (ع)

لاعيش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرايع / ج2/ ص 246)

هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست

امام صادق (ع)

من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج 1 ص 271)

هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد

امام علي (ع)

حسن الخلق خير الرفيق ( بحار الانوار/ ج77/ص 396)

خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است

قرآن كريم:

انك لعلي خلق عظيم ( سوره قلم / آيه 4)

همانا بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي

محدثين در باره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند:

آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچكس را زا خود نمي راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد اگر كسي تقاضايي از آن حضرت ميكرد اجابت مي نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع ميكرد. با مردم به گشاده روئي برخورد مي نمود. براي خدا غضب ميكرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد. هميشه لبخند بر لب داشت . تند خووسختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد. از كسي عيبجويي نمي كرد.

امام صادق:

از مانيست كسي كه هنگام خشم ، خويشتندار بوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد.        ( الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج2 ص 350)

پيامبر اسلام:

خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه ناخواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه خلق بد خواه ناخواه در آتش است.  ( وسايل الشيعه / ج2/ ص221)

پيامبر اسلام:

انكس نزد من از همه محبوبتر و روز قيامت ازهمه به من نزديكتر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش  بيشتر باشد.( قرب الاسناد / ص22)

امام علي(ع) :

في سعه الاخلاق ، كنوز الارزاق. ( سفينه البحار/ج1/ ص411)

امام علي (ع):

فرمانروايي ملك قناعت و سرمايه فنا ناپذير حسن اخلاق براي انسان كافي است.( نهج البلاغه / ج2/ ص159)

نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
امام رضا (ع) فرمودند:

التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تُحِبُّ أََََن تُعطاهُ.
تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند، تو به مردم عطا کنی.

رسول اکرم (ص) فرمودند:

لَو کَانَ الرِّفقُ خَلقاً یُریَ مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللهُ شَیءٌ اَحسَنَ مِنهُ.

اگر مدارا مخلوقی بود که دیده می شد هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا از او نیکوتر نبود.

امام علی (ع) فرمودند:

حَسِّن خُلقَكَ يُخَفِّفِ اللّه‏ُ حِسابَكَ

اخلاقت را خوب كن تا خداوند حسابت را آسان گرداند.


امام رضا(ع) فرمودند:

أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفكم باَهلى
نیكوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
علماي اسلام معتقدند که هيچ مسئله اي بعد از توحيد به اهميت حق و عدل نمي رسد همانطوري که مسئله توحيد در تمام اعتقادات ديني و اخلاقي مسلمانان ريشه دارد اداي حقوق ديگران نيز از آنچنان اهميتي برخوردار است که بعد از اعتقاد به يگانگي خدا چيزي به پاي آن نمي رسد و در تمام شئون اجتماعي مسلمين جايگاه مخصوصي دارد. حق از نگاه مولا علي عليه السلام بررسي شده است.

حق الناس

حضرت علي عليه السلام در اهميت حقوق مردم مي فرمايد:

سوگند به خدا اگر تمام شب را بر روي خارهاي سعدان (خار سه شعبه و گزنده) به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو و آن سو کشيده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات کنم که به بعضي از بندگان خدا ستم نموده، و به ناحق چيزي از اموال عمومي را غصب کرده باشم.


حضرت علي عليه السلام در اهميت حقوق مردم مي فرمايد:

سوگند به خدا اگر تمام شب را بر روي خارهاي سعدان (خار سه شعبه و گزنده) به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو و آن سو کشيده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات کنم که به بعضي از بندگان خدا ستم نموده، و به ناحق چيزي از اموال عمومي را غصب کرده باشم.


آيا اين سخنان گهربار، به مسئولين جوامع اسلامي و امت اسلام براي هميشه هشدار نمي دهد؟ ؟؟بسيارند کساني که ادعاي دينداري مي کنند ولي بي ميل نيستند که از راه هاي نامشروع و تعدي به حقوق اين و آن، به مطلوب خود دست يابند چنانکه بعضي از اين افراد، به آن امام بزرگوار پيشنهاد مي کردند حال که حکومت اسلامي به دست شما رسيده چه اشکال دارد که از هر راهي به اهداف خود دست يابيد؟! ولي آن حضرت در جواب آنها مي فرمايد: آيا به من دستورمي دهيد که براي پيروي از جور و ستم و رفتار ناحق درباره امت اسلامي که بر آنها ولايت دارم استفاده کنم؟ به خدا قسم تا عمر دارم و تا شب و روز از پي هم مي آيند و ستارگان يکي پس از ديگري طلوع و غروب مي کنند هرگز چنين کاري نخواهم کرد.

احترام به حقوق مردم

حضرت علي عليه السلام در سال 36 هجري حکومت اسلام را به دست گرفت. در نهج البلاغه آمده است که آن حضرت به مامور جمع آوري ماليات در مورد مراعات حقوق مردم اينگونه سفارش فرموده است: در مسير راه، هيچ مسلماني را نترسان يا با زور و قلدري از زمين او عبور نکن. و افزون تر از حقوق الهي از او مگير، و هر گاه به قبيله اي رسيدي در کنار آبشان فرود آي و وارد خانه کسي از آنها مشو... تا آنجا که فرمود: پس به آنها سلام کن، و در سلام و مهرباني کوتاهي نکن سپس مي گويي: اي بندگان خدا مرا ولي خدا و جانشين او به سوي شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شما است تحويل گيرم، آيا در اموال شما حقي است که به نماينده او بپردازيد؟
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
پيامبر اسلام (ص):
ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره ( جامع السعاده/ ج 1 ص 273)
حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد.
امام صادق (ع)
لاعيش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرايع / ج2/ ص 246)
هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست
امام صادق (ع)
من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج 1 ص 271)
هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد
امام علي (ع)
حسن الخلق خير الرفيق ( بحار الانوار/ ج77/ص 396)
خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است
قرآن كريم:
انك لعلي خلق عظيم ( سوره قلم / آيه 4)
همانا بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي
محدثين در باره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند:
آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچكس را زا خود نمي راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد اگر كسي تقاضايي از آن حضرت ميكرد اجابت مي نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع ميكرد. با مردم به گشاده روئي برخورد مي نمود. براي خدا غضب ميكرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد. هميشه لبخند بر لب داشت . تند خووسختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد. از كسي عيبجويي نمي كرد.
امام صادق:
از مانيست كسي كه هنگام خشم ، خويشتندار بوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد. ( الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج2 ص 350)
پيامبر اسلام:
خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه ناخواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه خلق بد خواه ناخواه در آتش است. ( وسايل الشيعه / ج2/ ص221)
پيامبر اسلام:
انكس نزد من از همه محبوبتر و روز قيامت ازهمه به من نزديكتر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش بيشتر باشد.( قرب الاسناد / ص22)
امام علي(ع) :
في سعه الاخلاق ، كنوز الارزاق. ( سفينه البحار/ج1/ ص411)

نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
هنگامي كه اميرالمؤمنين علي‌(عليه‌السلام) پس از 25 سال خانه‌نشيني، عنان حكومت را به دست گرفت، فضاي كشور پهناور اسلا‌مي از نظر سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي بسيار آلوده شده بود: از نظر سياسي، خاندان ابوسفيان به حكومت رسيده بودند و معاويه زمام امور شام را در دست گرفته و از اموال مسلمين براي خود و خانواده‌اش كاخ سبز بنا كرده بود. وليد‌بن‌عقبه بر كوفه و زياد‌بن ابيه بر فارس حكم‌راني مي‌كردند!

از نظر فرهنگي بسياري از احكام خدا تعطيل شده و حتي مورد تمسخر قرار مي‌گرفت و سال‌ها نقل حديث از پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم) جرم تلقي مي‌شد! از نظر اقتصادي نيز اموال مسلمين به وسيلة حزب اموي با حمايت خليفة سوم غارت شده و بالا‌خره انحرافي بزرگ در جهان اسلا‌م به وجود آمده بود.

مردم پس از تحمل ظلم‌هاي گوناگوني كه با بيعت خود، زمينة آن‌ها را فراهم كرده بودند، به تنگ آمدند و براي نجات از آن وضعيت اسفبار به دنبال نجات‌دهنده‌اي مي‌گشتند تا با قاطعيت پردة ظلم را كنار زند و به جاي آن بساط عدل و قسط را بگستراند و اين قاطعيت جز در علي (عليه‌السلام) يافت نمي‌شد؛ از اين رو جمعيت انبوهي به صورت خودجوش به در خانة علي (عليه‌السلام) آمدند و ديگران نيز مانند طلحه و زبير براي سوءاستفاده در دولت جديد به ملّت پيوستند و چنان وانمود كردند كه اين جمعيت را آن‌ها آورده‌اند، تا بتوانند از اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) سهم‌خواهي كنند.

اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) پس از بيعت مردم، با خواندن آيهِ «ان اريد الا‌ الا‌صلا‌ح مااستعطت»، تصميم خود را مبني بر اصلا‌ح و رفع فساد از كشور اسلا‌مي اعلا‌م فرمودند.برخي شعارهاي علي (عليه‌السلام) پس از به حكومت رسيدن در مواد ذيل خلا‌صه مي‌شد:

1. ساده‌زيستي و حذف تشريفات

علي (عليه‌السلام) از شخصيت‌هاي بزرگ جهان اسلا‌م بود كه زندگي‌اش از زرق و برق دنيا بهره‌اي نداشت و دنيا را به‌سان زني زيباروي سه طلا‌قه كرده بود. زندگي ساده و بي‌آلا‌يش اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) در طول چهارسال و نه ماه حكومت هيچ‌گونه تغييري نكرد. ايشان با وجود كاخ دارالا‌ماره در كنار مسجد كوفه، هرگز در آن ساكن نشد بلكه در خانه‌اي گلي و ساده متعلق به خواهرش ام‌هاني سكني گزيد و تا پايان عمر در همان‌جا ماند. امام و خانوادة‌ ايشان از پوشيدن لباس‌هاي تشريفاتي و خوردن غذاهاي رنگارنگ خودداري مي‌ورزيدند و در آخرين شب مهماني در خانه دخترش، به نان و نمك بسنده كرد. استراتژي امام علي (عليه‌السلام) در حذف تشريفات از دستگاه‌هاي حكومتي تا آن‌جا پيش‌رفت كه به واسطة ناظراني مخفي، عملكرد استانداران خود را در نقاط دور دست نيز زير نظر قرار مي‌داد.

ايشان طي نامه‌اي خطاب به عثمان بن حنيف (استاندار بصره) نوشت: «اي پسر حنيف! خبر رسيده است كه مردي از سرمايه‌داران بصره شما را به سفره‌اي دعوت كرده كه در آن غذاهاي رنگارنگ و كاسه‌هاي پر از غذا به سوي تو دست به دست مي‌شده است و من گمان نمي‌كردم كه تو دعوت مهماني‌اي را بپذيري كه فقرا در آنجا نباشند و تنها ثروتمندان حضور داشته باشند.»

2. انقلا‌ب در نظام اداري كشور

حضرت پس از به دست گرفتن قدرت فرمودند: امروز امتحاني خواهيد شد مشابه آن امتحاني كه به هنگام مبعوث شدن پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم) شديد. قسم به آن كسي كه پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم) را به حق مبعوث كرد سخت آزمايش خواهيد شد و قطعاً غربال مي‌شويد و مانند ديگي كه مي‌جوشد زير و رو خواهيد شد. تا اين‌كه زيردستان شما غالب شوند و آنان كه به ناحق بر سر شما مسلط شدند به پايين بيايند، سابقه‌داران در اسلا‌م كه كنار زده شده بودند برخواهند گشت وآن‌ها كه به ناحق پيشي‌گرفته بودند عقب‌زده خواهند شد. (1)

حضرت پس از اين خطابة مهم، درصدد اصلا‌ح نظام اداري كشور برآمدند و با بركنار كردن بيش‌تر قريب به اتفاق كارگزاران و استانداران وقت كشور و نصب نيروهاي جديد، درصدد برآمدند اصلا‌ح واقعي را در كشور اسلا‌مي آغاز كنند. ايشان خطاب به معاويه‌بن ابي‌سفيان و عمروعاص نوشتند: اگر خداوند به من قدرت بدهد، نسبت به عملكرد گذشته‌تان عقابتان خواهم كرد و اگر مقاومت كنيد و باقي بمانيد، بدانيد آيندة بدي روبه‌روي شما قرار دارد. (2)

حضرت در برابر پيشنهاد برخي از به اصطلا‌ح دلسوزاني كه ابقاي معاويه را توصيه مي‌كردند،‌ فرمودند: حتي براي يك لحظه از گمراهان كمك نخواهم گرفت. مع‌الا‌سف حضرت علي‌رغم تلا‌ش‌هاي فراواني كه داشتند، در اين بخش به تمام اهدافشان دست نيافتند، كه موانع آن را مي‌توان اينگونه خلا‌صه كرد:

الف) در 25 سال گذشته، نيروهاي ارزشي و سابقه‌دار در اسلا‌م، كنار زده شده بودند و در چرخة مديريتي كشور جايگاهي نداشتند؛ از اين‌رو توانايي آن‌ها براي اداره كشور ضعيف بود.

ب) نيروهاي كارآمد اندكي هم كه وجود داشتند، با نقشه‌ها و توطئه‌هاي معاويه به شهادت رسيدند. محمد‌بن ابي‌بكر و مالك اشتر در زمرهِ آنان به شمار مي‌آيند.

ج) مقاومت و كارشكني عناصر سياسي فاسد از جمله معاويه بن‌ابي‌سفيان كه طي 25 سال گذشته در نظام اسلا‌مي ريشه دوانيده بودند. معاويه كه بر بخش بزرگي از كشور پهناور اسلا‌مي همچون شام (سوريه و لبنان كنوني) حكومت مي‌كرد، با همة امكانات اقتصادي و نظامي خود به جنگ 18 ماهه صفين عليه اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) پرداخت و در نهايت با صلح تحميلي از سوي خوارج، جنگ به نفع او پايان يافت؛ درنتيجه پس از شهادت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) نيز سال‌ها باقي ‌ماند و به قدرت مطلق‌العنان جهان اسلا‌م تبديل شد!

د) ناداني خواص و عوام و نداشتن بصيرت سياسي، كه موجب حمايت نكردن آن‌ها از برنامه‌هاي اصلا‌حي اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) شد و زمينة بازگشت مفسدان به قدرت را فراهم كرد.

دلا‌يل فوق موجب شد كه حضرت نتواند شعار مهم تغيير و اصلا‌ح نظام اداري را به طور كامل و آنگونه كه مطلوب ايشان بود، محقق كند و گاه در برخي موارد به دليل فقدان شديد نيرو براي ادارة كشور، از افرادي مانند زيادبن ابيه بهره گيرد و در عين حال آن‌ها را به عدالت و مهرورزي با مردم سفارش كند. حضرت هنگام نصب زياد‌بن ابيه به جاي عبدالله‌بن عباس براي استانداري فارس فرمودند: عدالت را محور كار قرار بده و از ستم و بيدادگري بپرهيز؛ زيرا ستم به آوارگي مي‌انجامد و بيدادگري انسان را به شمشير دعوت مي‌كند.(3)

3. تقسيم عادلا‌نة امكانات

حضرت امير (عليه‌السلام) در طول دوران حكومت خود، عدالت را محور حكومت قرار دادند و از رانت‌خواري‌هاي دوستان و آشنايان به شدت جلوگيري كردند؛ از اين‌رو هنگامي كه برادر بزرگ ايشان، عقيل، براي درخواست يك صاع (سه كيلو) گندم بيش‌تر از سهميه‌اش، مراجعه كرد، با آهن داغي روبه‌رو شد كه نزديك بود دستانش را بسوزاند. فرمود: «سخن او را گوش دادم، پس او گمان كرد دينم را به وي خواهم فروخت... به عقيل گفتم آيا از داغي آهني كه انسان براي بازي و تفريح آن را داغ كرده ناله مي‌كني و مرا به سوي آتشي مي‌كشاني كه خداي جبار آن را با غضبش داغ كرده است.»(4)

حضرت با الهام از اين نگرش به حكومت، خطاب به مصقله ‌بن هبيره شيباني (فرماندار فيروزآباد فارس) مي‌نويسد: خبري درباره‌ات به من رسيده كه اگر انجام داده باشي، خداي خود را غضبناك و امام خويش را عصيان‌كرده‌اي؛ تو زمين‌هايي را كه مسلمانان با اسب‌ها و نيزه‌هايشان آن را فتح‌كرده و خون‌هايشان به خاطر آن ريخته است در ميان قوم و قبيله‌ات تقسيم كرده‌اي...! به خدا قسم اگر اين خبر راست باشد، قطعاً در پيش چشم من خوار شده‌اي و جايگاه و منزلت تو در نزد من سبك شده است... . (5)

4. برگرداندن اموال به غارت رفته بيت‌المال

حضرت پس از به قدرت رسيدن فرمود: به خدا قسم اگر با مال بيت‌المال كابين زنانتان را بسته يا با آن كنيزاني خريداري كرده باشيد، آن را به هم خواهم زد و بيت‌المال را به خزانه برخواهم گرداند.(6)

عمده‌ترين چالش حكومت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) با مفسدان اقتصادي بود؛ آن‌ها كه از بيت‌المال مسلمين پشته‌ها انباشته بودند و ثروت‌‌هاي كلا‌نشان از حد، فزون شده بود با افروختن آتش جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان در برابر حضرت علي (عليه‌السلام) ايستادند، به طوري كه طي چهار سال و نه ماه حكومت حضرت، عمدة وقت و انرژي امام، صرف جنگ با مفسدان سياسي و اقتصادي شد و سرانجام، هم بسياري از اموال در دست مفسدان باقي ماند و هم جمعي از آن‌ها در پست‌هاي كليدي باقي ماندند! و حضرتش به شهادت رسيد.

5. ارائه مدل حكومت عدل علوي

عمده‌ترين موفقيت حضرت در دوران حكومت چهار سال و نه ماهه، ارائه مدل حكومت عدل علوي بود كه بر جبين تاريخ مي‌درخشد و امروز پس از گذشت قرن‌ها، به عنوان بهترين الگوي حكومتي حتي در ميان پيروان اديان ديگر مطرح است؛ به گونه‌اي كه جرج جرداق مسيحي با تأليف كتابي به نام «علي‌بن ابي‌طالب صوت‌العداله الا‌نسانيه» از اين حكومت الگو تمجيد مي‌كند و جوان مسيحي غربي با اشاره به اين جمله حضرت كه «به خدا قسم اگر تمام اقاليم هفت‌گانه را با همه افلا‌ك آن در دست من قرار دهند تا با گرفتن پوست‌جويي از دهان مورچه‌اي خدا را معصيت كنم، نخواهم كرد.»(7) فرياد برمي‌آورد كه اين جمله، من را متحول كرد و به اسلا‌م و تشيع رهنمون ساخت.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |

رخت عزاي حسين(ع) را كه بر تن مي‌كنيم، افسوس مي‌خوريم كه در كربلاي سال ‪۶۱‬قمري نبوده ايم. محرم را با اشك و آه آغاز مي‌كنيم و با حسرت و اندوه به آنان كه با حسين و در راه حسين شهيد شده‌اند ، غبطه مي‌خوريم .
براي انتقال فرهنگ حسيني كه متكي بر ايثار، فداكاري، جهاد و شهادت است ، چه مي‌كنيم؟ آيا نسل‌هاي پس از ما نيز جرعه نوش اين عشق‌الهي خواهند بود؟
استاد الهي قمشه‌اي درباره عاشورا چنين مي‌گويد:" عاشورا جلوه عملي و واقعي قرباني شدن عاشق در راه وصال معشوقش است. اگر ما واژه" قربان تو " را روزي هزار بار و بدون توجه به مفهوم واقعي آن به زبان مي‌آوريم، بايد دريابيم در صورت رسيدن به مقام قرب كه جايگاه عشق واقعي به خداوند است ، اين اصطلاح مي‌تواند مفهوم عيني بيابد . امام حسين " قربان شما " را معني كرد تا ما ياد بگيريم ."
وي مي‌افزايد:" سالار شهيدان و ياران با وفايش طواف كردن را چنان به ما آموختند كه با جان و دل و هر آنچه داريم به دور معشوق واقعي بگرديم .
راه معلوم است. مسير مشخص است . فقط بايد همت كنيم تا به مقصد برسيم . " عزاداري شيعه در سراسر دنيا نامي و مشهور است. شيعه با عشق شناخته مي شود و با وفاداري محك مي‌خورد. ما از پدران خود آموخته‌ايم كه در سوگ بزرگان خويش عزادار باشيم و فرزندان ما نيز رسم مهرورزي با اولياي خدا را از ما مي‌آموزند.
معاون پژوهشي دانشگاه علامه طباطبايي نيز در اين خصوص با تاكيد بر حفظ شيوه سنتي عزاداري در ماه محرم و ايام تاسوعا و عاشورا مي‌گويد:" ما موظف هستيم اين ميراث كه بخش مهمي از بناي فرهنگ ، باور و اعتقادات ما را تشكيل مي‌دهد حفظ كنيم. كافي است از اشاعه نوآوري‌هايي كه پايگاه علمي و مبناي منطقي ندارد و عقلاني نيست ، جلوگيري كنيم. "
برزگر مي‌افزايد:" در شيوه‌هاي سنتي عزاداري نيز بايد تجديد نظر كنيم و بخش‌هايي را كه از نظر عقلايي درست نيست يا از نظر شرعي اشكال دارد ، اصلاح كنيم."
وي عزاداري‌هاي سنتي شيعه‌ايراني را بخشي از هويت و چيستي جامعه توصيف و اظهار مي‌كند:" بخشي از هويت ايراني مسلمان معطوف به همين وابستگي‌ها و عزاداري‌ها است كه بايد حفظ شود. اما اعمالي نظير قمه زدن كه جنبه عقلي ندارد و باعث بدنامي شيعه مي‌شود بايد به كلي ريشه كن شود.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |

نگاه اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حكومت، نگاهي الهي است؛ نگاهي كه با نگاه دنيا مدارانه و قدرت محورانه به حكومت تفاوت اساسي دارد. امام علي عليه‏السلام جهان را آفريده حضرت حق و خدا را مالك مطلق هستي مي‏داند؛ خداوندي كه خلق را به حال خود رها نساخته است، بلكه زمينه هدايت و راهيابي‏اش را به كمال حقيقي از طريق بعثت پيامبران فراهم نموده است و اين هدايت به سوي حقيقت تحقق نمي‏يابد، مگر اينكه لوازم تحقق اين هدف در محيط زندگي و جامعه وجود داشته باشد.
از نگاه حضرت علي عليه‏السلام ساختار حكومت نه صرفا به دليل نقش آن در مديريت امور اقتصادي و اجتماعي و تأمين امنيت و آباداني و رفاه مردم، بلكه مهم‏تر از آن به دليل نقش حكومت در شكل‏گيري رفتار و اخلاق جامعه و سرشت و سرنوشت معنوي مردم، جايگاه برجسته و مهمي پيدا مي‏كند؛ چنان كه حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايند: «النّاسُ بِاُمَرائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِابائِهِمْ؛1 مردم به زمامدارانشان بيش از پدرانشان شباهت دارند.»
هدف و غايت حكومت در انديشه علوي، اعلاي كلمه حق و اعتلاي همه جانبه مردمان است و اين بدان معني نيست كه تأمين معاش و رفاه مردم و رشد اقتصادي جامعه به فراموشي سپرده شود، بلكه در پرتو همين عنايت، به بُعد مادي زندگي مردمان نيز پرداخته مي‏شود. حكومت در اين چهارچوب فكري، مردم را براي همراهي و پيروي از خود و يا تأمين خواسته‏هاي حكام نمي‏خواهد، بلكه آنان را براي خدا مي‏خواهد و هدف امام عادل از بسيج توده‏هاي مردم براي همراهي با حكومت، تحقق آرمانهاي الهي است؛ آرمان مقدسي كه محور اصلي آن اعتلاي امت است.
سيره حكومتي امام علي عليه‏السلام
در انديشه سياسي غالبا دو طرز تفكر در مورد سياست وجود دارد: گروهي معتقد هستند كه براي دست يافتن به قدرت از هر وسيله و ابزاري و از هر راه ممكني مي‏توان استفاده نمود. براساس اين ديدگاه، سياست بر هيچ يك از ارزشهاي انساني متمركز نيست و سياست‏مدار كاري به حق و باطل ندارد و فقط هدف او اعمال قدرت و تسلط بر جامعه مي‏باشد كه اكثر سياست‏مداران جهان چنين هستند.
تفكر ديگر، سياستي است كه هدف محوري آن خدا مي‏باشد و بر پايه ارزشهاي انساني استوار است. در چنين نوع سياستي، سياست مدار مجاز نيست براي رسيدن به حكومت به هر نوع ابزار و وسيله‏اي تمسك جويد.
سيره سياسي و حكومتي امام علي عليه‏السلام هم مبتني بر نوع دوم و ديدگاه گروه دوم است كه هدف از دست‏يابي به حكومت در آن، اين است كه جامعه انساني را به سوي تكامل مادي و معنوي و در نهايت به طرف خداوند سوق دهد و عدالت اجتماعي را برقرار نمايد و زندگي سالم و مسالمت‏آميزي را براي مردم فراهم آورد.
علي عليه‏السلام احياگر حكومت و سياستي بود كه پيامبر بنا نهاد و اگرچه خود نيز در پيش برد حكومت نبوي نقش به سزايي داشت، امّا 25 سال پس از رحلت پيامبر، زماني كه زمام حكومت را شخصا به دست گرفت، مي‏ديد چهره حكومت اسلامي كاملاً دگرگون شده و از اهداف پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فاصله گرفته است و براي باز گرداندن جامعه به سيره پيامبر و قرآن بايد تلاشي پي گير و طاقت فرسا انجام دهد.
حضرت علي عليه‏السلام در خطبه 131 نهج البلاغه انگيزه خود را از پذيرش حكومت، چنين بيان مي‏دارد:
«پروردگارا! تو مي‏داني آنچه ما انجام داديم، نه براي اين بود كه ملك و سلطنتي به دست آوريم و نه براي اينكه از متاع پست دنيا چيزي تهيه كنيم، بلكه بدان سبب بود كه نشانه‏هاي از بين رفته دينت را بازگردانيم و صلح و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستم ديده‏ات در ايمني قرار گيرند و قوانين و مقررات تو كه به دست فراموشي سپرده شده بار ديگر عملي شود.»
همچنين وي در نخستين روز بيعت خود در مسجد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، بر بالاي منبر رفته و برنامه‏هاي خود را بدون پرده‏پوشي چنين اعلام كرد:
«هان، بدانيد كه اوضاع و احوال جامعه شما به همان گونه‏اي بازگشته است كه در روز بعثت پيامبر بود. سوگند به آن كه او را برانگيخت تا حق را بگستراند و برقرار سازد، بايد سخت زير و رو و آزموده شويد. سپس بيخته و از هم جدا گرديد و بر هم زده شويد؛ چنان كه كفگير در ته ديگ طعام زنند؛ بدان سان كه هر كه پايين افتاده فرا رود و هر كه فرا رفته به زير آيد. بايد پيش افتادگاني كه عقب مانده‏اند، پيش افتند و پس افتادگاني كه به ناروا سبقت جسته و برتر شده‏اند، به عقب كشانده شوند. به خدا سوگند، نه به اندازه سر سوزني حقيقت را پنهان كردم و نه هيچ نوع دروغي گفتم.»2
آري، حضرت علي عليه‏السلام تمام تلاش خود را به كار بست تا بتواند سيره حكومتي و سياسي حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را بدون هيچ كم و كاستي در جامعه پياده كند. اصول مهم چنين حكومت و سياستي به شرح زير مي‏باشد:
1. صداقت و راستگويي
بسياري از سياستمداران در طول تاريخ براي رسيدن به قدرت و حكومت تا آنجا كه مي‏توانند به مردم وعده‏هاي دروغ و بي پايه و اساس مي‏دهند تا بتوانند آراي مردم را جمع‏آوري نموده و به قدرت برسند. از جمله، عثمان كه به مردم وعده داده بود كه به روش قرآن و سنت عمل كند، اما بعد از آنكه حكومت را به دست گرفت، نه تنها به روش پيامبر عمل ننمود، بلكه حتي نتوانست روش ابوبكر و عمر را نيز پياده نمايد.3
امام علي عليه‏السلام در همان شوراي شش نفره [كه بعد از رحلت پيامبر براي تعيين خليفه بعد از رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تشكيل شده بود] با قاطعيت و صراحت تمام بيان داشت كه من به سنت پيامبر و اجتهاد خود عمل خواهم كرد. حتي در زمان بيعت مردم با او نيز با صراحت بيان داشت كه براي رسيدن به خلافت، دروغ نخواهم گفت و از صراط حق منحرف نخواهم گشت.
حضرت با شجاعت تمام، همه اموري را كه به قطع، مخالفتهاي بسياري را بر مي‏انگيخت، در همان آغاز بيعت مردم با خود بيان داشت و براي رسيدن به خلافت و به دست آوردن دل مخالفان خويش، حتي دروغ مصلحت‏آميز نيز نگفت.4
علي عليه‏السلام در دوران پيامبر در مسائل متفاوت و در جنگها و حوادث شركت داشت و در همه اين جنگها بسيار موفق عمل نموده بود.
اگر مي‏خواست براي به دست آوردن قدرت به زور و نيرنگ متوسل شود، هيچ كس نمي‏توانست در برابر او قد علم كند، اما همان طور كه خود آن حضرت فرموده است، او هرگز چنين كاري را نكرد. حضرت در بياني مي‏فرمايد:
«لَوْلاَ التُّقي لَكُنْتُ اَدهَي العَرَبِ؛5 اگر تقواي الهي [مانعم] نبود از همه اعراب، زيرك‏تر [و سياست‏مدارتر[ بودم.» و يا در حديثي ديگر مي‏فرمايد: «يا اَيُّهَا النّاسُ لَوْلا كَراهِيَّةُ الغَدْرِ، كُنْتُ مِنْ اَدْهَي النّاسِ؛6 اي مردم، اگر زشتي نيرنگ نبود، من از همه مردم زيرك‏تر بودم.»
2. حق محوري و باطل ستيزي
علي عليه‏السلام از همان اوان زندگي در همه حال بر محور حق و حقيقت تلاش مي‏كرد و در راه حق قدم بر مي‏داشت و سعي در احقاق حق داشت؛ چنان كه پيامبر در اين مورد فرموده است:
«اَلْحَقُّ مَعَ عَليٍّ اَيْنَما مالَ؛7 حق با علي عليه‏السلام است به هر طرفي كه ميل پيدا كند.»
حق محوري آن حضرت زبانزد همه مردم بود و آن حضرت در تمامي مراحل زندگي و حكومتي خود بر احقاق آن مي‏پرداخت؛ چنان كه مي‏فرمايد:
«اِنَّ اَفْضَلَ النّاسِ عِنْدَ اللّه‏ِ مَنْ كانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ اَحَبَّ اِلَيْهِ وَ اِنْ نَقَصَهُ وَ كَرَثَهُ مِنَ الْباطِلِ وَ اِنْ جَرَّ اِلَيْهِ فائِدَةً وَزادَهُ؛8 بي گمان برترين مردم نزد خداوند كسي است كه عمل به حق برايش دوست‏داشتني‏تر از باطل باشد، اگر چه [اين طرفداري از حق و عمل به آن] موجب نقصان و حادثه‏اي برايش شود و اگر چه باطل برايش سودي به همراه داشته باشد و موجب زيادتي براي او شود.»
باز گرداندن اموال غصب شده بيت المال و بر كنار نمودن فرمانداراني كه عثمان آنان را به باطل به كار گماشته بود و اجراي حدود الهي حتي بر نزديكان، نمونه‏اي از كارهاي حضرت علي عليه‏السلام و سيره عملي آن حضرت بر حق مداري حكومت مي‏توان شمرد.
3. قانون گرايي
يكي از اموري كه حضرت علي عليه‏السلام به آن اهتمام تمام مي‏ورزيدند، قانون مدار بودن و اجراي قانون الهي به معناي واقعي كلمه بود. اگر كسي بر خلاف قانون عملي مي‏كرد، بدون در نظر گرفتن موقعيت و مقام وي، حدود الهي و قانوني را بر وي اجرا مي‏كرد و هيچ واسطه و شفاعتي را نمي‏پذيرفت و در اين مورد دقيق عمل مي‏كرد.
از امام باقر عليه‏السلام روايتي نقل شده است كه حضرت علي عليه‏السلام مردي از بني اسد را كه مرتكب خلافي شده بود، دستگير كرد. گروهي از خويشاوندان وي جمع شدند و از امام حسن عليه‏السلام خواستند تا با آنان نزد علي عليه‏السلام برود و از مرد اسدي شفاعت كند، اما امام حسن عليه‏السلام كه پدر خود و التزام وي به قانون را به خوبي مي‏شناخت، به آنان فرمود: خود نزد علي عليه‏السلام برويد، چون وي شما را به خوبي مي‏شناسد. پس آنان علي عليه‏السلام را ديدار كردند و از وي خواستند تا از حد زدن مرد اسدي صرف نظر كند. حضرت در پاسخ فرمود: اگر چيزي را از من بخواهيد كه خود مالك آن باشم، به شما خواهم داد. آن گروه كه گمان مي‏كردند علي عليه‏السلام به آنان پاسخ مثبت داده، از نزد وي بيرون آمدند. امام حسن عليه‏السلام از آنان پرسيد: چه كرديد؟ گفتند: قول مساعد داد و سخناني را كه بين علي عليه‏السلام و خودشان مطرح شده بود، نقل كردند. امام حسن عليه‏السلام كه منظور پدر را خوب فهميده بود، به آنان فرمود: دوستتان تازيانه خواهد خورد. علي عليه‏السلام مرد اسدي را بيرون آورد و تازيانه زد، سپس فرمود: به خدا سوگند من مالك اين امر نبودم كه وي را ببخشم.9
4. انضباط كاري
همه كارهاي حضرت امير عليه‏السلام از نظم و انضباط خاصي برخوردار بود، ولي اين انضباط در امور حكومتي از نمود بيشتري برخوردار بود. حتي آن حضرت هميشه به فرمانداران و مأموران خويش دستور مي‏فرمودند كه در كارهايشان منظم باشند و برنامه دقيق داشته باشند و از بي برنامگي بپرهيزند.
آن حضرت در عهدنامه‏اي كه براي مالك اشتر مي‏نويسد، چنين مي‏فرمايد:
«وَ اِيّاكَ وَالْعَجَلَةَ بِالاُْمُورِ قَبْلَ اَوانِها، اَوِ التَّسَقُّطَ فيها عِنْدَ اِمْكانِها، اَوِ اللَّجاجَةَ فيها اذا تَنَكَّرَتْ، اَوِ الوَهْنَ عَنْها اذا اسْتَوضَحَتْ، فَضَعْ كُلَّ اَمْرٍ مَوضِعَهُ و اَوْقِعْ كُلَّ عَمَلٍ مَوقِعَهُ؛10 از شتاب در مورد كارهايي كه زمانشان نرسيده يا سستي در كارهايي كه امكان انجام آن فراهم است يا لجاجت در اموري كه مبهم است يا سستي در كارها هنگامي كه آشكار است، بر حذر باش و هر كاري را در جاي خود و به موقع انجام بده.»
حتي زماني كه مأموراني را براي گرفتن ماليات گسيل مي‏دارد، به آنان نيز سفارشاتي در داشتن نظم و انضباط در امور مي‏كند؛ چنان كه مي‏فرمايد: «از تأخير در كار و دور ساختن خير بپرهيزيد، زيرا موجب پشيماني مي‏شود.»11
5. انتخاب صالح
حضرت علي عليه‏السلام در سيره حكومتي خويش بسيار مراقب بودند تا افراد صالح و شايسته را براي اداره امور انتخاب كنند و كساني را كه لياقت، شايستگي و برتري بيشتري نسبت به سايرين دارند، براي انجام مسئوليت برگزينند. آن حضرت هرگز اجازه نمي‏دادند واليان ناشايست بر مردم حكومت كنند؛ چنان كه همه افرادي را كه عثمان بر سر كار آورده بود، از كار بركنار نمودند و افرادي را كه شايستگي كافي براي انجام مسئوليت داشتند، بر سر كار آوردند؛ زيرا آنان پست و مقام خود را يا به سبب اشرافيت و يا بازيهاي سياسي به دست آورده بودند. حتي خود معاويه را نيز كه از سران قبيله قريش بود، از كار بركنار نمودند.
ابن عباس مي‏گويد: «وقتي از مكه به مدينه بازگشتم، زماني بود كه مردم با علي عليه‏السلام بيعت كرده بودند. به منزل علي عليه‏السلام رفتم و ديدم مغيرة بن شعبه با حضرت خلوت كرده است. صبر كردم تا مغيره از منزل خارج شد. نزد حضرت رفتم و پرسيدم: مغيره چه مي‏گفت؟ حضرت فرمودند: مغيره دو بار نزد من آمد.
يك بار از من خواست تا معاويه را از كار بركنار نكنم، ولي چون نتيجه‏اي نگرفت، بار دوم نزد من آمد و از من خواست كه وي را بركنار كنم. ابن عباس گفت: مغيره بار اول از روي خيرخواهي از تو درخواست ابقاي معاويه را كرد و بار دوم به تو خيانت ورزيد.
حضرت فرمود: حال، چه نصيحتي داري؟ ابن عباس گفت: من نيز از تو مي‏خواهم كه معاويه را ابقا كني؛ زيرا اگر چنين نكني، درباره بيعت بازخواست خواهي شد و قتل عثمان را به گردن تو خواهند گذاشت و شام را بر ضد تو خواهند شوراند و از طرف ديگر، من از طلحه و زبير نيز ايمن نيستم كه بر تو نياشوبند و عراق را بر ضد تو بسيج نكنند. حضرت فرمود: اينكه گفتي: «صلاح است معاويه را ابقا كنم»؛ به خدا سوگند شك ندارم كه خيرخواهي است، اما زود گذر است و دينم مرا ملزم مي‏سازد كه تمام كارگزاران عثمان را بركنار سازم. اگر پذيرفتند كه به خير و صلاح خودشان است و اگر نپذيرند سر و كارشان با شمشير است.
بار ديگر ابن عباس از حضرت خواست كه چند روزي از خلافت كناره‏گيري كند و بعد كه اوضاع آرام شد باز گردد. چون مردم كسي بهتر از او را ندارند، باز به سراغ او خواهند رفت و دوباره با او بيعت خواهند كرد و يا اينكه معاويه را ابقا كند.
حضرت اين بار نيز نپذيرفت و فرمود حتي يك ساعت هم معاويه را ابقا نخواهد كرد.12
بنابراين، آن حضرت به وظيفه سنگين و الهي خودش عمل نمود. امام نه تنها عدالت را فداي اميال و حكومت خويش نكرد، بلكه خود و حكومتش را فداي حق و عدالت كرد. حضرت علي عليه‏السلام در مورد انتخاب فرد شايسته براي حكومت و ويژگي او چنين مي‏فرمايند: «اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ اَحقَّ النّاسِ بِهذَا الاَمرِ اَقْواهُم عَلَيْهِ، و اَعْلَمُهُمْ بِاَمْرِاللّه‏ِ فيهِ؛13 اي مردم سزاوارترين كس به حكومت، قوي‏ترين مردم نسبت به آن و داناترين آنان به فرمان خداوند در مورد آن است.»
6. صيانت كارگزاران
با آنكه حضرت علي عليه‏السلام اهتمام ويژه‏اي در انتخاب كارگزاراني شايسته و با كفايت داشت و افرادي را كه از هر لحاظ لياقت كافي براي اداره امور جامعه داشتند، به كار مي‏گماشت، ولي پس از انتخاب، آنان را به حال خود وانمي‏گذاشت و به شيوه‏هاي گوناگون تلاش مي‏كرد آنان را از افتادن در دام انحراف باز دارد. برخي از اين شيوه‏ها عبارت‏اند از:
الف) نشان دادن راه
آن حضرت با نشان دادن خط مشي و شيوه رفتار كارگزار صالح كه از طريق راهنمايي و پند و اندرز و نصيحت صورت مي‏گرفت، آنان را نسبت به لغزشهايي كه در طريق قدرت وجود دارد، آگاه مي‏ساخت؛ چنان كه در نامه‏هايي كه به كارگزاران نوشته است، بهترين اندرزها و پندها را مي‏توان مشاهده نمود.
آن حضرت در نامه‏اي كه به مالك اشتر نوشته است، او را در مقابل حوادث و چگونگي حكومت چنين راهنمايي مي‏كند.
«اي مالك، بدان من تو را به كشوري فرستادم كه پيش از تو دولتهاي عادل و ستمگري بر آن حكومت داشتند و مردم به كارهاي تو همان گونه مي‏نگرند كه تو در امور زمامداران پيش از خود مي‏نگري و هماره درباره تو همان خواهند گفت كه تو درباره آنان مي‏گفتي... . از گذشت خود آن مقدار به آنها عطا كن كه دوست داري خداوند از عفوش به تو عنايت كند.
بايد افرادي كه درباره مردم عيب‏جوترند از تو دور باشند. در تصديق سخن‏چينان شتاب نكن؛ زيرا آنان اگرچه در لباس ناصحان جلوه‏گر شوند، خيانت كارند. بخيل را در مشورت خود راه مده؛ زيرا تو را از احسان منصرف و از تهيدستي و فقر مي‏ترساند... . با افراد باشخصيت و اصيل و خوش سابقه رابطه برقرار كن و پس از آن با مردم شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار ؛ چراكه آنها مراكز نيكي‏اند. در ميان مردم، برترين فرد نزد خداوند را براي قضاوت برگزين و... .14»
آري حضرت علي عليه‏السلام اين‏چنين به كارگزاران خود پند و اندرز مي‏دهد و آنها را از لغزشهايي كه ممكن است دچار آن شوند، بيمه مي‏كند.
ب) تأمين مالي كارگزاران
كارگزاران با تأمين معيشت، ديگر از لحاظ مالي نيازمند نخواهند بود تا چشم طمع به دست اين و آن بدوزند و يا اينكه ثروتمندان بخواهند آنان را از طريق پول و ثروت تطميع كرده و بفريبند و به مطامع سياسي خود برسند. امام علي عليه‏السلام از طريق رفع مشكلات و توسعه زندگي كارگزاران، سلامت نظام اداري را تضمين مي‏نمايد.
حضرت علي عليه‏السلام در قسمتي ديگر از عهدنامه مالك چنين تصريح مي‏كند:
«... ثُمَّ اَسْبِـغْ عَلَيْهِمُ الاَْرْزاقَ فاِنَّ ذلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَي اسْتِصْلاحِ اَنْفُسِهِمْ، و غِنيً لَهُم عَنْ تَناوُلِ ما تَحْتَ اَيْديهِمْ؛15 سپس روزي فراوان بر آنان ارزاني دار؛ زيرا اين كار آنها را در اصلاح خويش تقويت مي‏كند و از خيانت در اموالي كه زيردست آنها است، بي‏نياز مي‏سازد.»
ج) انجام بازرسي مستمر
آن حضرت هميشه به فرمانداران خود توصيه مي‏نمود كه افرادي خبره و متعهد و امين به عنوان بازرس به صورت آشكار و پنهان، كار عاملان و كارمندان حكومتي را مورد بررسي قرار دهند و آنچه را كه مشاهده نموده‏اند، به فرمانداران گزارش دهند؛ چنان‏كه به مالك اشتر چنين امر مي‏فرمايند:
«... ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدقِ والوَفاءِ عَلَيْهِم، فَاِنَّ تَعاهُدَكَ فِي السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَي اسْتعمالِ الاَمانَةِ والرِّفقِ بالرَّعِيَّةِ. و تَحَفَّظْ مِنَ الاَْعوانِ، فاِنْ اَحدٌ مِنْهُم بَسَطَ يَدَهُ اِلي خيانَةٍ اِجْتَمَعَتْ بِها عَلَيهِ عِنْدَكَ اَخْبارُ عُيُونِكَ، اِكْتَفَيْتَ بِذلكَ شاهِدا فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقوُبَةَ في بَدَنِهِ و اَخَذْتَهُ بِما اصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بمقامِ المَذَلَّةِ وَ وَسَمْتَهُ بالخيانَةِ، و قَلَّدْتَهُ عارَ التُّهَمَةِ؛16 كارهاي آنان را زير نظر بگير و [براي آنان [مأموران مخفي راستگو و باوفا بگمار؛ زيرا مراقبت و بازرسي پنهاني امور آنان، سبب مي‏شود كه آنان به امانت‏داري و مداراي با مردم وادار شوند. اعوان و انصار خويش را سخت زيرنظر بگير. اگر يكي از آنان به خيانت دست زد و گزارش مأموران مخفي تو به اتفاق آن را تأييد كرد، به همين مقدار از شهادت بسنده كن و او را زير تازيانه كيفر بگير و آنچه به خاطر اعمالش به دست آورده از او بگير و او را در جايگاه ذلت قرار ده و علامت خيانت بر او بگذار و طوق بدنامي به گردنش بيفكن.»
آن حضرت در نامه‏اي به منذربن جارود، فرماندار خود در اصطخر چنين نوشت:
«به من گزارش داده‏اند كه كارهاي حكومتي را رها كرده، به لهو و لعب و صيد و شكار مي‏پردازي و به تفريح و گردش مي‏روي و در اموال عمومي و خداوند دست خيانت دراز كرده، و به خويشاوندانت داده‏اي، گويي كه ميراث پدر و مادر توست. به خدا سوگند! اگر اين گزارش درست باشد، همه خويشاوندانت و خاك كفشت از تو بهتر خواهند بود و بدان كه لهو و لعب مورد رضاي خداوند نيست و خيانت به مسلمانان است. و سپس حضرت او را مجازات كرده و از كار بركنار كردند.17»
د) تشويق درستكار و تنبيه خلافكار
حضرت علي عليه‏السلام همان‏طور كه مراقب بود تا كارگزاراني شايسته و درستكار را به كار بگمارد و به دقت مواظب اعمال و رفتار و كارهاي آنان باشد، از طرف ديگر كارگزاراني را كه در حوزه فرمانداري او به درستي رفتار مي‏كردند، مورد تشويق قرار مي‏داد و كساني را كه در كارهايشان خيانت مي‏نمودند، به سختي مورد مجازات و كيفر قرار مي‏دادند؛ چنان كه در اين مورد به مالك اشتر مي‏فرمايند:
«ولايَكُونَنَّ المُحْسِنُ والمُسي‏ءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سواءٍ، فانَّ في ذلِكَ تَزْهيدا لاَِهْلِ الاِحْسانِ فِي الاِحسانِ و تدريبا لاَِهْلِ الاِساءَةِ عَلَي الاِْساءَةِ. وَ اَلْزِمْ كُلاًّ مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ نَفْسَهُ؛18 هرگز نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو يكسان باشند كه ميل نيكوكار را در نيكي كم مي‏كند و بدكار را به بدي وا مي‏دارد. هريك از آنان را مطابق كاري كه انجام داده‏اند، پاداش ده.»
ه··) حساب‏رسي كارگزاران
حضرت امير عليه‏السلام به‏طور پنهاني و يا آشكار به حساب‏رسي كارگزاران خود مي‏پرداخت؛ چنان‏كه مي‏بينيم براي آگاهي از اوضاع و احوال زياد بن ابيه كه كارگزار آن حضرت در فارس بود، مأموري را فرستاد و به او دستور داد پس از حساب‏رسي كامل، آنچه را كه زياد گرد آورده است، نزد من بياور. زياد گزارش نادرستي به مأمور داد. امام از طريق ديگر مأموران خويش دانست كه زياد گزارش نادرست به مأمور او داده است. از اين‏رو، نامه‏اي به وي نوشت:
«اي زياد! به خدا سوگند تو دروغ گفته‏اي و اگر خراج و مالياتي را كه از مردم گرفته‏اي كامل نزد ما نفرستي، بر تو بسيار سخت خواهيم گرفت و مجازات سختي خواهي ديد، مگر اينكه آنچه گزارش داده‏اي محتمل باشد.19»
7. مردم داري و مهرورزي
حكومتها طبق روشهاي مادي و دنيامدارانه، سعي مي‏كنند از هر ابزاري براي جلب توجه مردم بهره برند، بدون اينكه در حقيقت مردم را به حساب آورند. اما روش حكومت امام علي عليه‏السلام مهرباني و مهرورزي عاطفي و معنوي با مردم، توجه به نيازها و مشكلات آنان و تلاش براي خدمت به خلق خدا بود؛ چنان كه در نامه خود به مالك اشتر چنين نوشت:
«و اَشْعِرْ قَلبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعيَّةِ والمَحَبَّةَ لَهُم وَاللُّطفَ بِهِمْ ولاتكونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعا ضارِيا تَغْتَنِمُ اَكْلَهُمْ؛20 دلت را براي رعيت پر از مهر و محبت و لطف كن و بر آنها درنده آزار دهنده‏اي مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري.»
از نظر حضرت علي عليه‏السلام مهرباني و محبت با مردم در جذب دلها و اداره كردن انسانها نقش ارزنده‏اي دارد و باعث مي‏شود زمامدار بر قلوب مردم حكومت كند. اين يك اصل اسلامي است كه امام سخت به آن وفادار بود و به آن به عنوان يك اصل مهم در حكومت مي‏نگريست.
8. توجه خاص به ضعفا و ستم‏ديدگان
در هر جامعه‏اي كساني هستند كه دچار محروميت يا ضعف شده‏اند و به گرفتاري و يا ستمي دچار شده‏اند. در چنين جامعه‏اي عدالت اقتضا مي‏كند كه حاكم همه انسانها را به يك چشم بنگرد و در بين آنان تساوي حقوق و امكانات فراهم آورد.
امام علي عليه‏السلام در روش حكومتي خويش هميشه اين اصل مهم را مدنظر داشته و بر آن تأكيد مي‏ورزيدند. در توصيه هايي كه آن بزرگوار به كارگزاران خود داشته‏اند، چنين آمده است:
«ثُمَّ اللّه‏َ اللّه‏َ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلي مِنَ الَّذينَ لا حِيلَةَ لَهُمْ مِنَ المَساكينِ والمُحتاجِينَ واَهْلِ البُؤْسي و الزَّمني؛21 سپس خدا را خدا را در طبقه پايين از مردم، آنان كه راه چاره ندارند؛ از تهيدستان و نيازمندان و گرفتاران و كساني كه [به خاطر بيماري[ زمين گير شده‏اند [مراقب باش].»
9. انتقاد پذيري
اميرالمؤمنين عليه‏السلام به صراحت كلام حق را براي مسئولان جامعه بيان مي‏كرد و در عين حال تأكيد مي‏ورزيد كه اين سنگيني كلام حق را بايد پذيرفت؛ چراكه اگر كلام حق براي كسي سنگين باشد، عمل به آن برايش دشوارتر خواهد بود. حضرت علي عليه‏السلام از مردم مي‏خواهد كه حرف حق را در هرحال به او يادآوري كنند و او را بي‏نياز از مشورت و نصيحت ندانند:
«فلا تكُفّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ اَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ فَاِنّي لَسْتُ في نَفْسي بِفَوقِ اَنْ اُخْطِي‏ءَ ولا آمَنُ ذلِكَ مِنْ فِعلي الاّ اَنْ يَكْفِيَ‏اللّه‏ُ مِنْ نفسي ما هو اَمْلَكُ بِهِ مِنِّي؛22 پس، از گفتن سخن حق يا مشورت عدالت‏آميز خودداري نكنيد؛ زيرا من خويشتن را مافوق آنكه اشتباه كنم نمي‏دانم و از آن در كارهايم ايمن نيستم، مگر اينكه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است.»
البته، اگرچه حضرت انتقاد خيرخواهانه را سازنده مي‏داند، اما هشدار مي‏دهد كه اين نقد و انتقاد و عيب‏نمايي افراد از زمامداران خويش، نبايد به مخالفت و تمرد و عدم اطاعت از حاكمان حق و عادل منجر شود؛ زيرا نتيجه مخالفت بي اساس و انتقاد مغرضانه، فساد جامعه و عدم توانايي حاكم عادل بر مديريت صحيح و رشد جامعه است؛ چنان‏كه فرموده است:
آفةُ الرَّعِيَّةِ مُخالَفَةُ القادَةِ23؛ آفت مردم مخالفت با زمامداران است.»
حضرت با توجه به اينكه نقد سازنده مي‏تواند بسياري از انحرافهاي زمامداران را اصلاح كند و جامعه را به سوي ترقي و تكامل پيش برد، تأكيد فراواني بر انتقاد سازنده دارد. در سيره امام علي عليه‏السلام راه انتقاد و نصيحت باز بود و خود حضرت در دوران 25 ساله زمامداري خلفاي سه‏گانه بارها به آنها پند مي‏داد و نسبت به كارهاي خلافشان به شدت انتقاد مي‏كرد و راه خير و صلاح را به آنها نشان مي‏داد.
11. برابري در حقوق
اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به صراحت مي‏فرمايد: «لي مالَكم وَ عَلَيَّ ما عَلَيْكُمْ24؛ براي من است آنچه كه براي شماست و بر من است آنچه كه بر شماست.»
اين حديث، برابري همگان در برخورداري از امكانات جامعه و لزوم پاسخ گويي ايشان در برابر وظايف را روشن ساخته است. البته، از ساير فرموده‏هاي مولا استفاده مي‏شود كه حاكم جامعه اسلامي هرچند در حقوق با ديگران برابر است و زياده از ديگران حقي بر خود قائل نيست، از نظر تكليف، خود را بيش از ديگران براي خدمت به جامعه و اعلاي كلمه حق و اقامه عدل مسئول و مكلف مي‏داند. به همين دليل است كه از استانداران مي‏خواهد كه زندگي خود را با ضعفاي جامعه بسنجند، نه با مرفّهان و برخورداران.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |

براي بقا واستمرار وتقويت "رشته دوستي"،هم بايد عواملي كه آنرا سست مي كند شناخته و زدوده شود،هم آنچه مايه تقويت وريشه دار شدن "نهال دوستي"است مورد توجه قرار گيردو درخت دوستي آبياري گردد.

در اين بخش نحوه ي رفتار درست با دوستان و اصولي كه بايد در دوستي ها رعايت كرد ملاحظه مي فرماييد:

1-خوشرويي:چهره ي باز وخندان و رفتار با مهر ومحبت يكي از رموز دوست يابي است

2-نرمش و مدارا:انعطاف پذيري ، نرم خويي وخوش رفتاري مايه ي جذب دلهاست.

3انصاف:پرهيز از امتياز طلبي براي خود وبرابر دانستن خود با افراد ديگر

4) پرهيز از تكلف آوري:تكلف يعني خود را به زحمت انداختن به خاطر ديگري.حضرت علي (ع) مي فرمايد:

«بدترين دوستان كسي است كه ديگران به خاطر او به زحمت بيافتند.»


نهج البلا غه ، حكمت 479


5)پرهيز از تضييع حقوق:بايد مواظب باشيم در عالم رفاقت وصميميت ، به حساب خودماني بودن حق ديگران را ضايع نكنيم.

6)رعايت حد ومرز:اعتدال در هر چيزي خوب است و افراط در دوستي ودشمني مايه ي پشيماني است.

حضرت علي (ع):

«با دوستت به اندازه و حد معيني دوستي كن ، شايد روزي دشمنت شود.دشمنت را هم تا اندازه معيني دشمن بدار ،شايد روزي با تو دوست شود.»

7)خطا پوشي:دوستان همدل وبا صفا نسبت به يكديگر آبرو داري مي كنند.

8)پاسخ بدي با خوبي:حضرت علي (ع) مي فرمايد:

«برادرت را با نيكي به او، سرزنش كن وشرّ او را با احسان به وي،برگردان.»

نهج البلاغه،حكمت 158


9)پرهيز از عوامل جدايي:جام ظريف دوستي را بايد چنان مراقبت كرد كه نشكند.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در موضوعاتى كه به وسيله وحى و نصِّ قرآن، حكم آن معيّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه براى خود و ديگران، حقِّ مداخله قائل نبود و اين دسته از احكام را بدون چون و چرا به اجرا در مىآورد; زيرا تخلّف از آن احكام، كفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِكَ هُمُ الْكافِروُنَ»; «و كسانى كه به آنچه خدا فرو فرستاده داورى نكرده اند ، آنان خود كفر پيشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به كار و زندگى، اگر جنبه فردى داشت و در عين حال يك امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأى و آزادى عمل داشتند.
كسى حقّ مداخله در كارهاى خصوصى ديگرى را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأى را براى همه محفوظ مىدانست و با اين كه فكر سيّال و هوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برترى داشت، هرگز به تحكّم و استبدادِ رأى رفتار نمىكرد و به افكار مردم بى اعتنايى نمىنمود.
نظر مشورتى ديگران رامورد مطالعه و توجّه قرار مىداد و دستور قرآن مجيد را عم تأييد نموده و مىخواست مسلمين اين سنّت را نصب العين خود قرار دهند.
در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز كنيد.
اوّل درباره اين كه اصحاب با قريش بجنگند و يا آنها را به حال خود ترك كرده و به مدينه مراجعت كنند.
همگى جنگ را ترجيح دادند و آن حضرت تصويب فرمود.
دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد كه نظر حباب بن منذر مورد تأييد واقع شد.
سوم در خصوص اين كه با امراى جنگ چه رفتارى شود به شور پرداخت.
بعضى كشتن آنها را ترجيح دادند و برخى تصويب نمودند آنها را در مقابل فديه آزاد نمايند و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت كرد.
در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد كه آيا در داخل شهر بمانند و به استحكامات دفاعى بپردازند و يا در بيرون شهر اردو بزنند و جلوى هجوم دشمن را بگيرند، كه شقّ دوم تصويب شد.
در جنگ احزاب، شورايى تشكيل داد كه در خارج مدينه آرايش جنگى بگيرند و يا در داخل شهر به دفاع بپردازند.
پس از تبادل نظر بر اين شدند كه كوه سلع را تكيه گاه قرار داده و در پيشاپيش جبهه جنگ، خندق حفر كنند و مانع هجوم دشمن گردند.
در غزوه تبوك امپراطور روم از نزديك شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوريه به هراس افتاده بود و چون به لشكر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمىكرد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به مشورت پرداخت كه آيا پيشروى كند و يا به مدينه برگردند كه بنا به پيشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجيح داد.
چنان كه مىدانيم همه مسلمانان به عصمت و مصونيّت او از خطا و گناه، ايمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمىدانستند، ولى در عين حال، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بى مورد ـ با سعه صدر تلقّى مىنمود و مردم را در تنگناى خفقان و اختناق نمىگذاشت و با كمال ملايمت با جواب قانع كننده، انتقاد كننده را به اشتباه خود واقف مىكرد.
او به اين اصل طبيعى اذعان داشت كه آفريدگار مهربان، وسيله فكر كردن و سنجيدن و انتقاد را به همه انسانها عنايت كرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.
پس چگونه مىتوان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ويژه دستور فرموده است كه هر گاه زمامداران، كارى بر خلاف قانون عدل مرتكب شدند، مردم در مقام انكار و اعتراض بر آيند.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به لشكرى از مسلمانان مأموريت جنگى داد و شخصى را از انصار به فرماندهى آنها نصب كرد.
فرمانده در ميان راه بر سر موضوعى بر آنها خشمگين شد و دستور داد هيزم فراوانى جمع كنند و آتش بيفروزند.
همين كه آتش برافروخته شد گفت: آيا رسول خدا به شما تأكيد نكرده است كه از اوامر من اطاعت كنيد؟ گفتند: بلى.
گفت: فرمان مىدهم خود را در اين آتش بيندازيد.
آنها امتناع كردند.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت مىكردند براى هميشه در آتش مىسوختند! اطاعت در موردى است كه زمامداران مطابق قانون دستورى بدهند.»در غزوه حنين كه سهمى از غنائم را به اقتضاى مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعى از انصار كه از پيشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند كه چرا آنها را بر ما ترجيح دادى؟ فرمود: همگى معترضين در يك جا گِرد آيند، آن گاه به سخن پرداخت و با بيانى شيوا و دلنشين آنها را به موجبات كار، آگاه نمود، به طورى كه همگى به گريه افتادند و پوزش خواستند.
همچنين در اين واقعه، مردى از قبيله بنى تميم به نام حُرقوص (كه بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض كرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار كن! عمر بن خطاب از گستاخى او برآشفت و گفت: اجازه بدهيد هم اكنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوى او كرده و با خونسردى فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نكنم چه كسى رفتار خواهد كرد؟»در صلح حديبيّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قريش انتقاد مىنمود كه چرا با شرايط غير متساوى پيمان مىبندد؟ رسول اكرم با منطق و دليل، نه با خشونت، او را قانع كرد.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) با اين روش خود، عدل و رحمت را به هم آميخته بود و راه و رسم حكومت را به فرمانروايان دنيا مىآموخت تا بدانند كه منزلت آنها در جوامع بشرى مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالك الرّقابى! و مىبايد همه جا صلاح امر زير دستان را در نظر بگيرند نه اينكه هوس هاى خودشان را بر آنها تحميل نمايند.
مىفرمود: «من به رعايت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولى و شايسته ترم و قرآن كريم مقام و منزلت مرا معرّفى كرده است أَلنَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر كس از شما از دنيا برود چنانچه مالى از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامى داشته باشد و يا خانواده مستمند و بى پناهى از او بازمانده باشد دَيْنِ او بر ذمّه من و سرپرستى و كفالت خانواده اش بر عهده من است.»آرى، اين است سيماى صميمى و چهره تابناك پيامبر بزرگوار اسلام، و چنين است سيره عملى آن حضرت.
او كسى است كه اخلاق انسانى و ملكات عاليه را در زمانى كوتاه آن چنان در دل مسلمين گسترش داد كه از هيچ، همه چيز را ساخت! او با رفتار و كردارش گردن كشان عرب را به تواضع، و زورگويان را به رأفت، و تفرقه افكنان را به يگانگى، و كافران را به ايمان، و بت پرستان را به توحيد، و بى پروايان را به پاكدامنى، و كينه توزان را به بخشايش، و بيكاران را به كار و كوشش، و درشتگويان و درشتخويان را به نرمخويى، و بخيلان را به ايثار و سخاوت، و سفيهان را به عقل و درايت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوى علم و هدايت رهبرى فرمود.
صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَيْهِ وَ عَلى آلِهِ اَجْمَعينَ.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
وجود رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى همه مردم مايه رحمت بود و هيچ كس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمىكرد.
همه مردم نزد او روزى خورِ خداوند بودند.
آن حضرت به اين رهنمودها دعوت مىكرد:1 ـ رشد و اعتلاى انسانيّت، مىفرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نيز از خاك است.»2 ـ صلح و سلامتى قبل از جنگ،3 ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات،4 ـ آسان گيرى و گذشت قبل از مجازات.
از اين رو، مشاهده مىكنيم كه جنگهاى او همگى براى اهداف والاى انسانى بوده و به منظور تحقّق انسانيّت انجام مىشده است.
آن حضرت به نيكى، و احسان به مردم و دوستى و مدارا با آنان فرمان مىداد.
او نمونه هاى كامل از رحمت را در فتح مكّه نشان داد كه با وجود پيروزى بر دشمنان با ايشان برخوردى نيكو كرد، با توجّه به اين كه مىتوانست از همه آنان انتقام گيرد، ولى آنان را بخشيد و فرمود: برويد شما آزاد هستيد! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» كه براى قتل آن حضرت مىكوشيد، دست يافت، ولى از او گذشت و او را آزاد كرد.
پيامبر با اسيران با مدارا و رحمت برخورد مىكرد، بر بسيارى از آنان منّت مىگذاشت و آزادشان مىساخت و لشكريان را به آنان سفارش مىكرد.
از جمله در يكى از جنگها، با دست خود، دست اسيرى را - كه صداى ناله او را شنيد ـ باز كرد.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |

قالَ أَميرُالمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بْنُ أَبيطالب(عليه السلام) :
1- خير پنهانى و كتمان گرفتارى
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.
از گنجهاى بهشت; نيكى كردن و پنهان نمودن كار[نيك] و صبر بر مصيبتها و نهان كردن گرفتاريها (يعنى عدم شكايت از آنها) است.
2- ويژگى هاى زاهد
أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْيا مَنْ لَمْ يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ يَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ.
زاهد در دنيا كسى است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.
3- تعادل در جذب و طرد افراد
«أَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَعْصِيَكَ يَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَكُونَ حَبيبَكَ يَوْمًا ما.»
با دوستت آرام بيا، بسا كه روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بيا، بسا كه روزى دوستت شود.
4- بهاى هر كس
قيمَةُ كُلِّ امْرِء ما يُحْسِنُ.
ارزش هر كسى آن چيزى است كه نيكو انجام دهد.
5- فقيه كامل
«اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقيهِ حَقَّ الْفَقيهِ؟ مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ يَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَيْرَ فى عِلْم لَيْسَ فيهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَيْرَ فى قِراءَة لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ.»
آيا شما را از فقيه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نوميد نسازد، و از مكر خدايشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چيز ديگر نكنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفكّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.
6- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس
«إِنَّما أَخْشى عَلَيْكُمْ إِثْنَيْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»
همانا بر شما از دو چيز مىترسم: درازى آرزو و پيروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پيروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.
7-مرز دوستى
«لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَديقِكَ صَديقًا فَتَعْدى صَديقَكَ.»
با دشمنِ دوستت دوست مشو كه [با اين كار] با دوستت دشمنى مىكنى.
8-اقسام صبر
«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصيبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَىالطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.»
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترك] معصيت.
9- تنگدستى مقدَّر
مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَيَّعَ مَأْمُولاً.
وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.
هر كه تنگدست شد و نپنداشت كه اين از لطف خدا به اوست، يك آرزو را ضايع كرده و هر كه وسعت در مال يافت و نپنداشت كه اين يك غافلگيرى از سوى خداست، در جاى ترسناكى آسوده مانده است.
10- عزّت، نه ذلّت
اَلْمَنِيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ يَوْمانِ: فَيَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَيْكَ فَلا تَحْزَنْ فَبِكِلَيْهِما سَتُخْتَبَرُ.
مردن نه خوار شدن! و بى باكى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مكن، و چون به زيانت گرديد غم مخور، كه به هر دوى آن آزمايش شوى.
11- طلب خير
ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ.
هر كه خير جويد سرگردان نشود، و كسى كه مشورت نمايد پشيمان نگردد.
12- وطن دوستى
عُمِّرَتِ الْبِلادُ بِحُبِّ الأَوْطانِ.
شهرها به حبّ و دوستى وطن آباداند.
13- سه شعبه علوم لازم
أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْيانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ.
دانش سه قسم است: فقه براى دين، و پزشكى براى تن، و نحو براى زبان.
14- سخن عالمانه
تَكَلَّمُوا فِى الْعِلْمِ تَبَيَّنَ أَقْدارُكُمْ.
عالمانه سخن گوييد تا قدر شما روشن گردد.
15- منع تلقين منفى
لا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر.
فقر و تنگدستى و طول عمر را به خود تلقين نكن.
16- حرمت مؤمن
سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ وَ قِتالُهُ كُفْرٌ وَ حُرْمَةُ مالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
دشنام دادن به مؤمن فسق است، و جنگيدن با او كفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.
17- فقر جانكاه
أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْكْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِيالِ أَحَدُ الْيَسارَيْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَيْشِ.
فقر و ندارى بزرگترين مرگ است! و عائله كم يكى از دو توانگرى است، كه آن نيمى از خوشى است.
18- دو پديده خطرناك
أَهْلَكَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.
دو چيز مردم را هلاك كرده: ترس از ندارى و فخرطلبى.
19- سه ظالم
أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعينُ عَلَيْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَكاءُ ثَلاثَةٌ.
شخص ستمكار و كمك كننده بر ظلم و آن كه راضى به ظلم است، هر سه با هم شريكاند.
20- صبر جميل
أَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصيبَةِ حَسَنٌ جَميلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْكَ.
صبر بر دو قسم است: صبر بر مصيبت كه نيكو و زيباست، و بهتر از آن صبر بر چيزى است كه خداوند آن را حرام گردانيده است.
21- اداى امانت
أَدُّوا الاَْمانَةَ وَ لَوْ إِلى قاتِلِ وُلْدِ الاَْنْبياءِ.
امانت را بپردازيد گرچه به كشنده فرزندان پيغمبران باشد.
22- پرهيز از شهرت طلبى
قالَ(عليه السلام) لِكُمَيْلِ بْنِ زِياد:رُوَيْدَكَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَكَ لا تُذْكَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَيْكَ إِذا عَرَّفَكَ دينَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا يَعْرِفُونَكَ.
آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار كه شناخته نشوى، ياد گير تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى.
بر تو هيچ باكى نيست، آن گاه كه خدا دينش را به تو فهمانيد، كه نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند (يعنى، گمنام زندگى كنى).
23- عذاب شش گروه
إِنَّ اللّهَ يُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّة : أَلْعَرَبَ بِالْعَصَبيَّةِ وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِيانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ.
خداوند شش كس را به شش خصلت عذاب كند:عرب را به تعصّب، و خان هاى ده را به تكبّر، و فرمانروايان را به جور، و فقيهان را به حسد، و تجّار را به خيانت، و روستايى را به جهالت.
24- اركان ايمان
أَلاِْيمانُ عَلى أَرْبَعَةِ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلِ عَلَى اللّهِ، وَ التَّفْويضِ إِلَى اللّهِ وَ التَّسْليمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ.
ايمان چهارپايه دارد: توكّل بر خدا، واگذاردن كار به خدا، تسليم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.
25- تربيت اخلاقى
«ذَلِّلُوا أَخْلاقَكُمْ بِالَْمحاسِنِ، وَ قَوِّدُوها إِلَى الْمَكارِمِ. وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَكُمُ الْحِلْمَ.»
اخلاق خود را رامِ خوبى ها كنيد و به بزرگوارى هايشان بكشانيد و خود را به بردبارى عادت دهيد.
26- آسانگيرى بر مردم و دورى از كارهاى پست
«لاتُداقُّوا النّاسَ وَزْنًا بِوَزْن، وَ عَظِّمُوا أَقْدارَكُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِىِّ مِنَ الاُْمُورِ.»
نسبت به مردم، زياد خرده گيرى نكنيد، و قدر خود را با كناره گيرى از كارهاى پست بالا بريد.
27- نگهبانان انسان
«كَفى بِالْمَرْءِ حِرْزًا، إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وَ مَعَهُ حَفَظَةٌ مِنَ اللّهِ يَحْفَظُونَهُ أَنْ لا يَتَرَدّى فى بِئْر وَ لا يَقَعَ عَلَيْهِ حائِطٌ وَ لا يُصيبَهُ سَبُعٌ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُ خَلُّوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَجَلِهِ.»
آدمى را همين دژ بس كه كسى از مردم نيست، مگر آن كه با او از طرف خدا نگهبان هاست كه او را نگه مىدارند كه به چاه نيفتد، و ديوار بر سرش نريزد، و درنده اى آسيبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.
28- روزگار تباهىها
«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يُعْرَفُ فيهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا يُظَرَّفُ فيهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا يُؤْتَمَنُ فيهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا يُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، يَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَى النّاسِ وَ تَعَدِّيًا و ذلِكَ يَكُونُ عِنْدَ سُلطانِ النِّساءِ، وَ مُشاوَرَةِ الاِْماءِ، وَ إِمارَةِ الصِّبيانِ.»
زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن ارج نيابد، مگر فرد بىعرضه و بىحاصل، و خوش طبع و زيرك دانسته نشود، مگر فاجر، و امين و مورد اعتماد قرار نگيرد، مگر خائن و به خيانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستكار و امين! در چنين روزگارى، بيتالمال را بهره شخصى خود گيرند، و صدقه را زيان به حساب آورند، وصله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسيله بزرگى فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و اين وقتى است كه زنان، حاكم و كنيزان، مشاور و كودكان، فرمانروا باشند!
29- زيركى به هنگام فتنه
«كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.»
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش كه نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى تا شيرش دوشند.
30- اقبال و ادبار دنيا
«إذا أَقْبَلَتِ الدُّنيا عَلى أَحَد أَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.»
چون دنيا به كسى روى آرد، نيكويى هاى ديگران را بدو به عاريت سپارد، و چون بدو پشت نمايد، خوبى هايش را بربايد.
31- ناتوان ترين مردم
«أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.»
ناتوانترين مردم كسى است كه توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او كسى است كه دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.
32- فرياد رسى و فرح بخشىِ گرفتار
«مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ إِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.»
از كفّاره گناهان بزرگ، فرياد خواه را به فرياد رسيدن، و غمگين را آسايش بخشيدن است.
33- نشانه كمال عقل
«إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلامُ.»
چون خرد كمال گيرد، گفتار نقصان پذيرد.
34- رابطه با خدا
«مَنْ أَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْياهُ. وَ مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»
آن كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خدا ميان او و مردم را اصلاح مىكند و آن كه كار آخرتِ خود را درست كند، خدا كار دنياى او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.
35- افراط و تفريط
«هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال.»
دو تن به خاطر من هلاك شدند: دوستى كه اندازه نگاه نداشت و دشمنى كه بغض ـ مرا ـ در دل كاشت.
36- روايت و درايت
«إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعايَة لاعَقْلَ رِوايَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثيرٌ، وَ رُعاتُهُ قَليلٌ.»
هر گاه حديثى را شنيديد آن را با دقّت عقلى فهم و رعايت كنيد، نه بشنويد و روايت كنيد! كه راويان علم بسيارند و رعايت كنندگانِ آن اندك در شمار.
37- پاداش تارك گناه
«مَا الُْمجاهِدُ الشَّهيدُ فى سَبيلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرًا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ الْعَفيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكًا مِنَ الْمَلائِكَةِ.»
مُزد جهادگرِ كشته در راه خدا بيشتر نيست از مرد پارسا كه ـ معصيت كردن ـ تواند ـ ليكن ـ پارسا ماند و چنان است كه گويى پارسا فرشته اى است از فرشته ها.
38- پايان ناگوار گناه
«أُذْكُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.»
به ياد آريد كه لذّتها تمام شدنى است و پايان ناگوار آن بر جاى ماندنى.
39- صفت دنيا
«فى صِفَةِ الدُّنْيا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.»
در صفت دنيا فرموده است:مىفريبد و زيان مىرساند و مىگذرد.
40- دينداران آخر الزّمان
«يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يَبْقى فيهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ يَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِى الْخَطيئَةُ يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فيها.
وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَيْها.
يَقُولُ اللّهُ تَعالى «فَبى حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلى أُولئِكَ فِتْنَةً أَتْرُكَ الْحَليمَ فيها حَيْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقيلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.»
مردم را روزگارى رسد كه در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ويران. ساكنان و سازندگان آن مسجدها بدترين مردم زمين اند، فتنه از آنان خيزد و خطا به آنان درآويزد.
آن كه از فتنه به كنار ماند بدان بازش گردانند، و آن كه از آن پس افتد به سويش برانند.
خداى تعالى فرمايد: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم كه بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنين كرده است، و ما از خدا مىخواهيم از لغزش غفلت درگذرد.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
علاء بن زياد حارثى از ياران امام صلوات الله عليه بود كه در جنگ بصره زخمى شد، امام براى عيادت او به خانه‏اش رفت، و از ديدن وسعت خانه‏اش در شگفت شد، فرمود:
اين خانه به اين وسعت را در دنيا چه مى‏كنى؟! تو كه در آخرت به آن بيشتر نيازى دارى؟!!!، بعد فرمود: بلى مى‏توانى اين خانه را پلى قرار بدهى براى رسيدن به آخرت، بدينسان كه در آن از ميهمانان پذيرائى كنى. در آن صله ارحام بجاى آورى، حقوق واجب و مستحب از آن به محلهاى خود برسد، در اين صورت با اين خانه به آخرت رسيده‏اى - اگر آنچه را كه خدا داده در آنكه خدا فرموده مصرف كنى براى تو ضررى نيست .-
علاءبن زياد گفت: يا اميرالمؤمنين از برادرم عاصم بن زياد بر تو شكايت مى‏كنم، فرمود: چه شكايتى؟ عرض كرد: عبائى پوشيده و كار عبادت و رهبانيت پيشه كرده و دست از كار دنيا كشيده است، امام (ع) فرمود: او را پيش من بياوريد. چون عاصم آمد، حضرت به او فرمود:
اى دشمن نفس خود، شيطان خبيث تو را هدف گرفته و اغفال كرده است آيا به خانواده و فرزندت رحم نمى‏كنى؟!! مى‏پندارى كه خدا پاكيزه‏ها را بر تو حلال كرده اما خوش ندارد تو از آنها بهره‏گيرى؟! تو پيش خدا پائين‏تر از اين مقامى - آن مال اولياء الله است -.
عاصم گفت: يا اميرالمؤمنين خودت نيز مانند من هستى با اين لباس خشن كه مى‏پوشى و با اين طعام خشك و بى خورش كه مى‏خورى، امام صلوات الله عليه فرمود: واى بر تو، من مانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده كه خود را با ضعيفان در زندگى برابر كنند تا فقرا را فقرشان به طغيان وادار نكند.
«قال: وَ يْحك لسُتَ كأَنت، ان الله فرضَ على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بَضَعَفةِ النّاس كيلا يَتّبيغَ بالفقير فقره» .
در پايان اين سخن به دو نكته اشاره مى‏شود يكى زهد مافوق آن بزرگوار صلوات الله عليه است كه در اين ميدان يك تاز وتنها فرد بود، ظاهراً عمربن عبدالعزيز گفته است: على بن ابيطالب گذشتگان را بى آبرو و بى موقعيت كرد و باعث زحمت آيندگان گرديد، يعنى: مولا صلوات الله عليه چنان رقم را در عبوديت و عدالت و زهد و تقوى بالاتر زد كه خلفاى گذشته را در نزد مردم بى موقعيت نمود، مردم گفتند: عدالت و تقوى يعنى: اين .
خلفاى آينده نيز هر چه خواستند نتوانستند راه او را بروند به زحمت افتاده و در نزد مردم موقعيت پيدا نكردند.
ديگر آنكه: تقوى وزهد و عبادت در رهبانيت و تارك دنيا بودن نيست بلكه بايد در كارهاى اجتماعى و روز مره جامعه وارد شد و در نفع و ضرر مردم شركت نمود.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
رای دانستن سوال کن و نه به قصد فتنه بر پا نمودن . برای اینکه شخص نادان که
منظور او فرا گرفتن دانش میباشد بسان دانشمند است ، ولی دانایی که قصد او ایجاد
شور و شر میباشد بسان نادان میباشد .
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
امام علی (ع) یک انسان کامل و فرزانه است‌. او این فرزانگی را در مکتب پیامبر(ص‌) آموخته بود. و به خوبی

می‌دانست که وجود پیامبر اکرم‌(ص‌) برای همه جهانیان رحمت و آرامش است‌. امام‌(ع‌) خطر فاصله گرفتن از

ارزش‌های دینی و انسانی را کاملا درک می‌کرد و از این رخداد انحرافی و ارتجاعی به‌عنوان یک مسئله اسف‌بار

یاد می‌کرد.

امام به هنگام اعزام مالک اشتر نخعی به عنوان استاندار مصر، این اصل رایادآور می‌شود که:

«ای مالک آنگاه که در دیار مصر مستقر شدی و مسئولیت اداره آن جا را بر عهده گرفتی مبادا که ‌مانند حیوان

درنده‌خو، خوردن آنان را غنیمت شمری! چرا که آن مردمان دو گروه‌اند: یا برادر دینی تو هستند و با تو رابطه

دینی دارند و یا با تو پیوند انسانی دارند.» از این سخن تاریخی، جز توسعه‌ حقوقی چیز دیگری به دست

می‌آید؟

امام (ع) ضمن نصیحت خیرخواهانه به خلفای پیشین، بر بسیاری از شیوه‌ها و عملکردهای آنان‌انتقاد می‌کرد

که بارها به نقش راه‌گشایانه ایشان در مسائل و پدیده‌های اجتماعی اشاره شده است.

این است که امام (ع) در شورای ایجاد شده توسط عمر هنگامی که رئیس شورا، عبدالرحمن عوف، مسلمان

اشرافی و سرمایه‌دار معروف، دست علی را به پیشنهاد و بیعت بر خلافت می‌گیرد -که من برکتاب خدا و

سنت رسول و رویه شیخین با تو بیعت می‌کنم- امام(ع) در پاسخ بی‌درنگ می‌فرمایند: بر کتاب و سنت آری،

اما بر رویه شیخین نه، من از خودم رویه‌ای دارم‌

ابن‌اثیر در کتاب «الکامل‌» این جریان را این گونه نقل می‌کند:

«... سعدابن وقاص گفت: ای عبدالرحمن! پیش از آن که مردم گرفتار آشوب شوند کار را یکسره کن‌. عبدالرحمن گفت: من خود نیک نگریستم و با فرزانگان به رایزنی پرداختم‌. ای گروه ششگانه! راهی برخود

باز بگذارید. سپس علی را فرا خواند و به وی گفت: پیمان و پیوند خدا به گردنت باد که بی چون و چرا نبشته

خداوند و شیوه رفتار پیامبر (ص)‌ او را به کار بندی و راه دو جانشین وی را پیش گیری‌. علی‌گفت: امیدوارم که

چنین و به اندازه دانش و تاب و توان خویش کار کنم‌. علی (ع) راه دو جانشین یعنی ‌ابوبکر و عمر خطّاب را از

گفته خود فرو افکند.»
امام (ع) در حکومت، به انسانیت و حرمت نهادن به آن می‌اندیشید. همان چیزی که

در عهد پیامبر(ص)‌ تقریبأ به شکل یک فرهنگ رخ نموده بود و انسان‌ها می‌توانستند در سایه امن نظام نبوی

با آسایش و برخورداری کامل از حقوق همه ‌جانبه، زندگی کنند.

امام (ع) در حکومت، به انسانیت و حرمت نهادن به آن می‌اندیشید. همان چیزی که در عهد پیامبر(ص)‌ تقریبأ به شکل یک فرهنگ رخ نموده بود و انسان‌ها می‌توانستند در سایه امن نظام نبوی با آسایش و برخورداری کامل از حقوق همه‌جانبه، زندگی کنند. از این رو حتی ضایع شدن حقوق‌شهروندی یک غیرمسلمان در حکومت علوی، سینه علی(ع)را تنگ می‌ساخت و فریاد او را برمی‌افروخت‌. به عنوان نمونه، وقتی امام (ع) با پیرمرد نابینایی که مشغول گدایی بود مواجه شده و از اطرافیان در مورد وی سؤال می‌کند، آنها در پاسخ می‌گویند که این مرد نصرانی است‌; امام( ع) به ایشان‌ خشمگینانه می‌فرماید:

از منظر امام (ع) هر انسانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کند، دارای حقوقی است که می‌بایست ‌از آن بهره‌‌‌‌مند شود و این یک اصل مهم و پایه‌ای در مناسبات حقوقی حکومت اسلامی شمرده‌ می‌شود.

«او را به کار واداشتید تا این که پیر و از کار افتاده شد و از حقوق زندگی او را محروم ساختید.»

از منظر امام (ع( هر انسانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کند، دارای حقوقی است که می‌بایست ‌از آن بهره‌‌‌‌مند شود و این یک اصل مهم و پایه‌ای در مناسبات حقوقی حکومت اسلامی شمرده ‌می‌شود. بر همین اساس

امام به هنگام اعزام مالک اشتر نخعی به عنوان استاندار مصر، این اصل را یادآور می‌شود که:

«ای مالک آنگاه که در دیار مصر مستقر شدی و مسئولیت اداره آن جا را بر عهده گرفتی مبادا که ‌مانند حیوان

درنده‌خو، خوردن آنان را غنیمت شمری! چرا که آن مردمان دو گروه‌اند: یا برادر دینی تو هستند و با تو رابطه

دینی دارند و یا با تو پیوند انسانی دارند.» از این سخن تاریخی، جز توسعه‌ حقوقی چیز دیگری به دست

می‌آید؟.
اساسی‌ترین دلیل در کوتاهی قبایل عرب از حمایت علی‌(ع)‌ مسأله مال و ثروت بود. چون سیاست حضرت آن بود که اشراف و قبایل عرب را برتری نمی‌داد. عرب‌ را بر عجم افضل نمی‌انگاشت و با سران و پیشوایان قبایل راه مداهنه و مماشات (ساخت و پاخت‌) را تعقیب نمی‌نمود.
امام (ع) با تجربه‌ای که از دوران‌های پیشین داشت و خود شاهد حق‌کُشی‌ها و محروم شدن مردم ازحقوق
انسانی بود، خوب می‌دانست که این مردمان چه می‌خواهند و راز این همه ناهنجاری‌های‌اجتماعی چیست؟
لذا همواره به همه کارگزاران درباره حقوق مردم سفارش می‌کرد که جانب عامه مردم را نگه دارند و برای هیچ
طبقه‌ای امتیاز جداگانه‌ای باز نکنند; همه انسان‌ها را در اعطاء حقوق به تساوی بنگرند ومسئولیتی را که به

آنها سپرده شده، امانتی بدانند که از سوی خداوند همواره در نگهداری از آن، درکمند نظارت او قرار دارند.

امام(ع) در نامه‌ای به کارگزار خود در آذربایجان می‌نویسد: «هرگز گمان نکن حکومتی که به تو سپرده شده، یک شکار است که به چنگ آورده‌ای‌; بلکه در واقع، امانتی می‌باشد که بر عهده‌ات نهاده شده و ما فوق تو، از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم‌ را می‌خواهد. تو را نرسد که با استبداد و دلخواه، در میان مردم رفتار کنی‌.»(
سخنان امام (ع) حاکی از آن است که در گذشته و در دوران خلیفه سوم، حقوق عمومی و مردمی به‌هیچ
انگاشته می‌شد لذا بایستی توجه داشت که از زمان فتوحات اسلامی، برخورد با ملل مغلوب ازمسائل جدید و
اساسی بود. در زمان خلیفه دوم و سوم به این مهم توجهی مبذول نمی‌شد، بلکه‌سیاست‌ها تا حدود زیادی
صِبغه و رنگ عربی داشت‌. در چنین شرایطی است که در عهد امام (ع) حتی ‌قبائل عربی حاضر نمی‌شدند که
به مسلمانان غیرعرب زن بدهند و منزلت خویش را بالاتر از آن‌می‌دانستند تا حدی که حتی با تذکر و هشدار
امام‌(ع)، آنان از روش و شیوه خویش دست برنداشتند.
امام‌(ع)‌ به شدت با ناسیونالیسم و ملی‌گرایی و نژادپرستی عربی مخالفت می‌کرد و برای همگان‌حقوق مساوی
قائل بود. چرا که او خود، قرآن ناطق بود و از همه کس به فهم و درک قرآن نزدیکتر بود. مبنای عمل ایشان
قرآن بود که می‌فرماید: «اِنّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقاکُم»
مدائنی از فُضَیل بن جعد نقل می‌کند: «اساسی‌ترین دلیل در کوتاهی قبایل عرب از حمایت علی‌(ع)‌ مسأله مال و ثروت بود. چون سیاست حضرت آن بود که اشراف و قبایل عرب را برتری نمی‌داد. عرب‌ را بر عجم افضل نمی‌انگاشت و با سران و پیشوایان قبایل راه مداهنه و مماشات (ساخت و پاخت‌)راتعقیب نمی‌نمود.»
امام‌(ع)‌ در فضایی این‌گونه رفتار می‌کرد که امتیازخواهی افراد و قبائل، جزئی از فرهنگ عمده آنها بود و
طبیعی بود که اندیشه امام(ع)‌ برای بسیاری گران می‌آمد; اما با این همه، برای تغییر ساختارفرهنگی و تبدیل
آن به یک فرهنگ انسانی به تمام معنی، ابداً عقب‌ نشینی نمی‌کرد
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |


مولای متقیان و پیشوای عدالت خواهان حضرت امیرالمومنین علی(ع) وصی و خلیفه پیامبر و شخصیت بزرگ تاریخ اسلام است، که از لحاظ نسب پسرعمو و داماد پیامبر بزرگ اسلام(ص) است و از لحاظ نسبت روحی و معنوی، تربیت یافته دامان پیامبر است که از زلال چشمه سار وحی سیراب شده و در مکتب توحید پرورش یافته است و هم وصی و هم برادر پیغمبر است. و از لحاظ علمی و فکری او حافظ علوم بشری و دروازه علم است. چنانچه پیامبر(ص) فرمود: «انامدینة العلم و علی بابها» من شهر علمم و علی دروازه آن است.

با تامل به شخصیت حضرت علی(ع) در می یابیم که او بعنوان تربیت یافته مکتب توحید، و برجسته ترین شخصیت اسلامی، با علم و عملش خود هویت و ژرفا و عمق اندیشه، تفکر و فرهنگ اسلامی و تأثیرگذاری آن را در شخصیت فردی و عملکرد انسان نشان می دهد.

شخصیتی که جامع اضداد است، در میدان جنگ، اسدالله و شیر خدا است و ضربت شمشیر او از عبادت جن و انس بهتر است که پیامبر فرمود «ضربت علی فی یوم الخندق، افضل من عبادة الثقلین» و در محراب عبادت، عارفی است که از خود و جهان و خلق می برد و آنچنان در مقامات عظمت و جبروت الهی غرق می شود که تیر از پایش بیرون می آورند و او حس نمی کند، در مسند حکومت نیز امیری است مهربان که شباهنگام کیسه های نان را بر می دارد و به گرسنگان می رساند و از عدالت او هیچ کسی بی بهره نمی ماند، اشک یتیمی دریای وجودش را متلاطم می سازد و می فرماید: «أاقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمومنین ولا اشارکهم فی مکاره الدهر او اکون لهم اسوة فی جشوبة العیش».

عدالت آنچنان در وجود او ریشه یافته است که پایه سیاست حکومت وی و شاخص اصلی حرکت سیاسی و اجتماعی او را تشکیل می دهد. بیت المال مسلمین را به تمام مسلمانان باالسویه تقسیم می کند و شریف، وضیع و غلام نمی شناسد، زمانی که به او اعتراض می کنند و این عمل او را خلاف تدبیر سیاسی و خردورزی می پندارند، می فرماید اگر زمین و آسمان را به من بدهند که پرکاهی را به زور از دهن مورچه ای بگیرم، به خدا قسم این کار را نخواهم کرد. و زندگی فردی اش نیز چنان است که خود می فرماید: «الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه، الا و انکم لا تقدرون علی ذالک و لیکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد والله ماکنزت من دنیاکم طبرا ولالدخرت من غنائمها وفرا و لااعددت لبالی ثوبی طمراً.

یعنی امام شما از دنیا به دوجامه و دو قرص نان کفایت نموده است و شما را قدرتی برای انجام چنین عملی نیست اما مرا در پاکیزگی نفس، تقوا، پاکدامنی و اطاعت امر الهی همراهی کنید، بخدا قسم از دنیای شما ذخیره ای نیدوخته ام و از غنائم آن نگه نداشته ام و جامه های متعددی نساخته ام.؟؟؟؟؟

او برای اجرای عدالت و به اجرا درآوردن احکام اسلامی و برجای ساختن سنت نبوی، آنچنان قاطع و انعطاف ناپذیر است که جز رضایت الهی، جایی برای هیچ مصلحتی باقی نمی گذارد. انعطاف ناپذیری و صراحت عمل او که منافع سیاسی و اجتماعی بسیاری را به خطر انداخته بود، دشمنان زیادی را نیز در صف مقابل او قرار داد، آنانی که از دین دکان ساخته بودند، دیگر جای خود را در کنار او نمی دیدند و با از دست دادن امتیازات اشرافی چنان عدالتی را تاب نمی اوردند در برابر او ایستادند و به بهانه های متفاوتی جماعتی از مسلمین را علیه او به جنگ و شورش وادار کردند، و چنانچه پیامبر بزرگ اسلام(ص) فرموده بود که «ستقاتل بعدی الناکثین والقاسطین والمارقین» علی با سه گروه مقابله کرد که هر کدام برای او سخت دشوار بود، جنگ جمل، جنگ صفین و جنگ نهروان جنگی سخت شبهه ناک، که شناخت میان حق و باطل را سخت دشوار می نمود و تنها علی بود که می توانست در برابر چنان دسیسه ها بایستد، چنانچه در جنگ جمل مردی را دید که در وسط میدان ایستاده و تمام وجودش می لرزد، حضرت نزدیک وی رفت و پرسید، چرا نمی جنگی که ایستاده ای و می لرزی، این مرد می گوید، بخدا قسم حق و باطل نزد من مشتبه شده است. آنطرف ام المومنین و طلحه و زبیر، موسفیدان و پیشگامان اسلام و اینطرف نیز تو خلیفه، پسرعم و داماد پیامبر و حافظ سنت پیامبر. حضرت جمله ای دارد که نوع تفکر دینی را روشن می سازد می فرماید: «ایها الرجل انک لملبوس علیک لا یعرفان الحق و الباطل باقدار الرجال، اعرف الحق، تعرف اهله، واعرف الباطل تعرف اهله» یعنی ای مرد امر بر تو مشتبه شده حق و باطل بر اساس جایگاه مردان و شخصیت ها شناخته نمی شوند، بلکه باید اول خود حق را شناخت و سپس اهل حق را و نیز اول باطل را فهمید و سپس اهل باطل را.

تاریخ زندگی سیاسی علی پس از پیامبر بدون تردید دشوارترین مرحله زندگی علی است، که بسیار تأمل برانگیز و جهت دهنده است.

و آنچنان که خود می فرماید: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهلها» یعنی در مسیر هدایت از کمی پیروان و اهل آن نترسید، زندگی پربار علی نشان می دهد، که سربرآوردن از آزمایش های الهی و درک در ناب حقیقت و تشخیص حق و باطل و سره و ناسره کاری سخت مشکل و بزرگ است، که تنها ابر مردی چون او از عهده این کار می تواند بیرون آید.

زمانی که دشمن در برابر کل دین قرار دارد، مبارزه با آن آسان است، هم انگیزه های تبلیغاتی برای برانگیختن مردم به قدر کافی وجود دارد و هم اسباب وحدت صفوف مردم موجود است، اما زمانی که دشمن به درون خانه می آید و لباس دین بر تن می کند و با تزویر تیشه به ریشه دین می زند و برای تحریف اذهان و افکار تلاش می کند، دیگر بازشناختن او و معرفی چهره واقعی او برای عوام سخت مشکل و دشوار است، که همواره اندیشه های استوار و مستحکم را دچار تردید و دودلی در مبارزه با چنین گروپی می سازد.

دشمنان علی نیز از این سنخند و مبارزه با آنان سخت دشوار، که برای برانداختن حقیقت مرم را شورانده اند و در زمان ناتوانی و شکست، قرآن بر سر نیزه می کنند و صلح می جویند، چگونه برای عام قابل تفکیک است که حقیقت ناطق آن است که علی می گوید و جامعه را به سوی آن رهبری می کند یا قرآنی که برای تزویر بر سر نیزه بلند شده است؟

هر ایمان که نه با فهم و شعور بلکه با جهل و جمود شکل گرفته است در برابر چنین صحنه های ساخته و بافته زود فریب می خورد و آنانیکه از درک این توطئه عاجزند حتی شمشیر برای امام و رهبرشان می کشند.

و حضرت برای نابود ساختن این نوع مسلمان نماهای متحجر و جامد که جهل همه تارو پود فهمشان را بسته است، تصمیم می گیرد در جنگ نهروان حضرت ابن عباس را می فرستد که با خوارج صحبت کند وقتی او بر می گردد، و حضرت می پرسد که آنان را چگونه یافتی، ابن عباس می گوید: «لهم جباه قرحة لطول السجود و اید کسفنات الابل و هم مشمّرون» مردمانی که از فرط سجده و عبات پیشانی و کف دست شان مثل زانوی شتر پینه بسته و بسیار قاطع اند.

شمشیر کشیدن بر چنین طبقه در جامعه جوان اسلامی، حقیقتاً کار دشواری است، این حقیقت تلخ را چگونه می توان، به همه فهماند؟ لذا است که حضرت ابتدا از ابزار هدایت و تبلیغ سود می جوید و بسیاری را باز می گرداند و تا مواقعی به این گروه فرصت می دهد، تا جایی که می امدند و در هنگام نماز جماعت در مسجد کوفه، نماز را اخلال می کردند و به حضرت ناسزا می گفتند، اما حضرت می فرمود به آنان کاری نداشته باشید که آنان فقط با من مقابلند، اما زمانی که خوارج به صورت یک اندیشه و چوکات فکری ظهور کرد، و به خطری شدید برای جامعه اسلامی تبدیل شد، که راهها را ناامن می ساخت و به قتل و کشتار مسلمین دست می زد، آنزمان حضرت برای نابودی چنین غده سرطانی از داخل جامعه اسلامی دستور نبرد داد و آنان را نابود کرد، و پس از جنگ نیز با مباهات فرمود: «انا فقات عین الفتنه و لم اکن لیتجرئ احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها». یعنی این من بودم که چشم این فتنه را بیرون کشیدم و غیر از من هیچ کسی جرأت چنین کاری را نداشت.

براستی که جز علی(ع)، کسی نمی توانست خطر این نوع تفکر و بینش بسته و متحجرانه را برای دنیای اسلامی پیش بینی و درک کند و برابر آنان بایستد. اما حضرت می دانست که مسلمان جاهل جامد از این نوع، همیشه ابزار دست دشمنان اسلام قرار می گیرند و تیشه به ریشه دین می زنند و اسلام را بی محتوا و بی هدف می سازند و جز خشونت از آن نمی دانند.

امری که امروز نیز دنیای اسلام با آن مواجه است، افراط گرایی و تفکر بسته طالبانی و خشونت ورزی در دین، تروریزم، انتحار و انفجار در اماکن اسلامی و در سرزمین های مختلف جهان است، که بدون تردید، ادامه همان نوع دید و بینش خوارج و اصحاب نهروان است و مبارزه با این دسته، از هر لحاظ سخت و دشوار است.

چنین نوع تفکر و بینشی ترور خلیفه پیامبر را نیز مجاز می داند، ابن ملجم مرادی، یکی از اعضای گروه خوارج بود که مأموریت یافته بود، تا حضرت امیرالمومنین علی(ع) را در سحرگاه، نوزدهم ماه مبارک رمضان به شهادت برساند.

اینان به زعم خود در یک جلسة چهار نفره سه نفر را مشکل اصلی اسلام دانستند، حضرت علی(ع)، معاویه و عمرو عاص را که موفق به کشتن آن دو نفر نشدند، اما ابن ملجم در سحرگاه نوزدهم رمضان با شمشیر به زهرآلوده ای به هنگام سجده در دامن محراب عبادت به حضرت حمله نمود و بدینسان علی(ع) قربانی جمود و تحجر و جهالت شد و بخاطر عدالت و حقیقت شهید شد و همه این صدای علی(ع) را شنیدند که فرمود: فزت ورب الکعبه، به خدای کعبه که رستگار شدم.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
یکی ازمباحثی که در نهج البلاغه آمده است حکومت و مباحث مرتبط با آن است. امام علی (ع) به عنوان یک رهبر و سیاستمدار نگاهی خاص به حکومت دارد. هر کسی که یک دوره نهج البلاغه را مطالعه نماید متوجه حساسیت ایشان نسبت به امر حکومت و عدالت می شود.

امام علی (ع) با توجه به تربیت قرآنی خویش و بر اساس عقلانیت بشری جامعه انسانی را نیازمند حکومت می داند و مکرراً لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح می کند. این امر در مبارزه ایشان با خوارج که با وجود قرآن مدعی عدم نیازمندی به حکومت بودند مشخص می شود.

همچنان که می دانیم شعار خوارج «لا حکم الا الله» بود. این شعار از قرآن مجید اخذ شده بود و معنایش این بود که حکم و قانون تنها از سوی خداست و یا از کسانی که از جانب خدا اجازه دارند اما خوارج آن را به این معنا به کار می بردند که بشر حق حکومت ندارد و حکومت منحصر به خداست.

امام علی (ع) در مقابل این دیدگاه می فرمایند: اگر چه وضع قانون با خداست اما اجرای حکم با افراد بشر است. امام درعین اینکه حکومت را به عنوان یک پست و مقام تحقیر می کند اما آن را برای جامعه بشری ضروری می داند. ایشان ارزش آن را احقاق حق و خدمت به جامعه مسلمین می دانند.

امام درخطبه 214 چنین بیان می کند: حقوق همواره طرفینی دارد از جمله حقوق الهی، حقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است و آنها را چنان وضع کرده که هر حقی در برابر حقی دیگر قرار می گیرد. ایشان در ادامه می فرمایند: بزرگترین این حقوق متقابل، حق حکومت بر مردم و حق مردم بر حکومت است. مردم هرگز روی صلاح و شایستگی نخواهند دید مگر حکومتشان صالح باشد و حکومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر توده ملت استوار و با استقامت شود. هر گاه توده مردم به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را ادا کند، آن وقت است که حق دراجتماع محترم و حاکم خواهد شد. آن وقت است که ارکان دین به پا خواهد خواست.

به گزارش "مهر"، بر اساس اندیشه سیاسی جهان معاصر، عدم پایندی به حکومت منجر به آنارشیسم، بی قانونی و از هم پاشیدن جوامع می شود. آنارشیسم سیاسی نابودی فرهنگ، دین و جامعه را به دنبال دارد. اگر ما به اندیشه امام علی (ع) و ضرورت حکومت در مکتب ایشان توجه کنیم ضرورت حکومت نه تنها به عنوان یک امر دینی، بلکه به عنوان یک اصل انسانی و بشری اثبات می شود. امام می فرماید: جامعه بشری را از حکومت گریزی نیست گرچه این حکومت می تواند صالح باشد یا ظالم.

امام علی (ع) در باب حکومت بر وجود و ضرورت آن شکی ندارد اگرچه ایشان حکومت را بر مبنای یک امر مقدس و الهی تعریف می کند که هدفی جز عدالت و اصلاح جامعه ندارد. در شالوده حکومت امام علی (ع) عدل محور و اصلی مهم است. در مقاله های بعدی به این بحث می پردازیم.

امام علی (ع) جامعه ای را مطرح می سازد که حکومتی عادل وصالح داشته باشد. او حکومت را برای هدایت انسان حتی درابعاد گروهی وکوچک نیز لازم می داند و بر آن است که اگر انسان در یک گروه سه نفری هم باشد باید رهبری داشته باشد تا بتواند به هدفی برسد. مرتبط کردن رهبری و حکومت با هدفمندی جامعه انسانی یکی از نکات محوری اندیشه امام علی (ع) است.

امام درمنشور حکومتی خویش دارای اصولی درموضوعات مختلف حکومتی می باشد که از جمله می توان به ابزار حکومت و ریاست، آئین حکومت داری، اصول و مبانی حکومت الهی، اهداف و وظایف حکومت اسلامی، اختلاف و تنازع، حکومت الهی (تئوکراسی)، حکومت ستمگران، خیانت در حکومت، مشروعیت و موفقیت حکومت، نفی الیگارشی و استبدادی، نفی سکولاریسم، حق گرایی و عدالت طلبی، عوامل تهدید کننده و امنیت زدا در حکومت و شرایط حاکم اشاره کرد.

در بیان کلی باید گفت امام (ع) یک نوع حکومت تئوکراتیک را مطرح می کند که در آن حقوق حاکمان و مردم به وجهی روشن مشخص شده است و هیچ کس در حکومت مورد نظر امام علی (ع) حتی اگر غیر مسلمان هم باشد مورد ظلم قرار نمی گیرد.

امام بنابر روش حکومتی خویش مبنای اجرایی شدن حکومت را پذیرش مردم می داند. ایشان پایه حکومت را حقوقی دو جانبه بین مردم و حاکم می داند وهمه چیز را بر اساس آن پایه ریزی می کند.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
يا علي ! تو را از سه خصلت بزرگ نهي مي كنم : حسد ، حرص ، دروغ .
يا علي ! آقا و سرور عمل ها سه چيز است : انصاف تو با مردم نسبت به خويش ، و مواسات با برادر ديني ات را در راه خداي عزّ و جّل و ذكر و ياد خداي تبارك و تعالي را در هر حال .
يا علي ! براي مؤمن در دنيا سه خوشحالي است : ديدار برادران افطار از روزه ، تهجّد در پايان شب .
يا علي ! سه چيز است كه اگر در كسي نباشد كاري از او پا نگيرد ( و در كارها توفيق نيابد ) پارسايي ( و ورعي ) كه حايل شود او را از نافرماني هاي خداي عزّ و جّل ، و خلق و خويي كه به وسيله آن با مردم مدارا كند ، و بردباري و حلم كه به وسيله آن جهالت و ناداني جاهل ( و افراد نادان ) را برگرداند .
يا علي ! سه خصلت از حقيقت هاي ايمان است : انفاق و بخشش در تنگدستي ، انصاف مردم از خويشتن ، بذل دانش به دانشجو .
يا علي ! سه چيز از مكارم اخلاق است : عطا كني به كسي كه تو را از عطاي خويش محروم ساخته ، پيوند كني با كسي كه از تو بريده ، عفو كني و بگذري از كسي كه به تو ستم كرده است .
يا علي ! سه چيز است كه هر كس خداي را با آن سه ديدار كند از برترين مردم خواهد بود : كسي كه به پيشگاه خدا برود با انجام هر چه خدا بر او فرض و واجب كرده كه او از زمره ي عابدترين مردم است ، كسي كه پارسايي ورزد از محرمات الهي كه او از پارساترين مردم است ، كسي كه قناعت كند به آنچه خدا روزي اش كرده كه او از بي نيازترين مردم است .
يا علي ! سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارد . مواسات با برادر ديني در مال ، انصاف مردم از خويش ، و ذكر و ياد خدا در هر حال ، و آن ذكر « سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر » نيست ، بلكه هر گاه بر عملي درآمد كه بر او حرام گشته از خداي عزّ و جلّ بترسد و آن را واگذارد .
يا علي ! سه چيز است كه حافظه را زياد كند و بيماري را ببرد . كندر ، مسواك كردن ، خواندن قرآن .
يا علي ! سه چيز از وسواس است : خوردن گِل ، گرفتن ناخن ها با دندان ، جويدن ريش .
يا علي ! از سه خصلت تو را نهي مي كنم ( و به سختي باز مي دارم ) : حسد ، حرص ، تكبر .
يا علي ! ( بهره و شيريني ) زندگي در سه چيز است : خانه ي فراخ ، زن نيكو ، اسب ميان تهي .
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
بهترین چیزی که به مردم داده شده است؛ زبانی است که شکرگزار، تنی است صابر و شکیبا و دلی است ذکر کننده و به یاد خدا.

ô حقا که شما هرگز نمی توانید به مردمان به مال خود برسید وآن ها را راضی کنید، پس سعی کنید به اخلاق خوش خود به آن ها برسید و از آن ها دلجویی نمایید.

ô بدترین مردم آن کس است که عذری را نپذیرد و لغزشی را نبخشاید.

ô فراگیری دانش در نا اهلش مانند آویزنده ی گوهر و مروارید است بر گردن خوکان.

ô بالاترین و بهترین دو چیزی که در یک نفر فراهم می آید حلم و علم است.

ôامید مایه ی رحمت من است، اگر نور امید در دل ها نبود هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی نهالی نمی کاشت.

ô کسی که به بازار می رود و تحفه ای برای خانواده ای خود می خرد هم چون کسی است که می خواهد به نیازمندانی کمک کند و هنگامی که می خواهد تحفه را تقسیم کند نخست باید به دخترش و سپس آن را به پسرش بدهد.

ô آیا شما را با خبر نسازم به کاری که اگر انجام دهید شیطان به اندازه ی فاصله مغرب از مشرق از شما دور می شود؟

گفتند چرا؟ فرمودند: روزه، شیطان را رو سیاه می کند و صدقه کمر او را می شکند و دوستی فقط به خاطر خدا و مداومت بر عمل صالح، ریشه ی او را قطع می کند، استغفار و توبه رگ گردن شیطان را قطع می سازد، برای هر چیزی زکات است و زکات جسم روزه است.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
« و اعظم ماافترص سبحانه من تلک الحقوق ( التی افترضها لبعض الناس من علی بعض ) حق الوالی علی الرعییه و حق الرعیه علی الوالی فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل فجعلها نظاماً لالفتهم و عزاً لدینهم »
( خطبه 216/5 الی 7 )
بزرگترین و مهمترین حقوقی که خداوند میان مردم واجب نموده است ، حق رهبری بر مردم و حق مردم بر رهبری است . حقوقی که دارای منفعت متقابل است برای هریک بر دیگری و ای حقوق متقابل را نظام و سامانه ( سیستم ) الفت و همبستگی میان رهبر و مردم و موجب عزت دین قرار داد . اصول چهارگانه ای که دولت اصول گرا بعنوان پایه های مدیریت اجرایی کشور قرار داده است یعنی : عدالت گستری ، مهرورزی ، خدمتگذاری و تحول از عواملی است که الفت و پیوند و همبستگی بین رهبریت نظام و مردم را تحقق می بخشد مراد از رهبریت نظام ، شخص رهبر و کارگزاران حکومتی امور آنها را تدبیر می کند . شایان توجه است که مهرورزی متقابل ملت و حکومت یکی از پایه های الفت و همبستگی ملی و دینی است . یعنی همانگونه که دولت باید به مردم مهرورزی کند ، مردم نیز باید به دولت مهرورزی نماید و دراینصورت است که الفت و همبستگی میان دولت و مردم بوجود می آید . ان شاءالله در پایان به وظایف مردم در برابر رهبری اصول چهارگانه دولت خواهیم پرداخت .
امیرالمؤمنین علی (ع) تحقق الفت و مهرورزی متقابل بین مردم و دولت را در چارچوب نظام و سامانه حقوق متقابل مردم و دولت دانسته اند و در اینصورت است که مهرورزی به الفت وهمبستگی باید از بین مردم و دولت منجر می شود .
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
بنای برنامه‌های حکومتی امام بر اصلاح امور بود. این سیاست را در دومین روز حکومت و طی یک سخنرانی در مسجد بیان کردند. از اولین اصلاحاتی که انجام دادند، تغییر کارگزاران حکومت بود.

در همان روز‌های اول، شخصی پیشنهادی در این رابطه به امام می‌دهد و می‌گوید: برای معاویه و کارگزاران عثمان، نامه بفرست و آنان را بر مسئولیت‌های گذشته‌شان بازگمار. تا برای تو از مردم بیعت بگیرند. زیرا آنان مردم و شهر‌ها را آرام و امن می‌کنند. سپس اگر عقیده‌ات برگشت، آنان را کنار بگذار.

حضرت در پاسخ فرمود: ای مغیره! آیا در فاصله نصب و عزل، حیات من را تضمین می‌کنی؟
مغیره گفت: نه!
ابن عباس به امام گفت: تو می‌دانی که معاویه و یارانش دنیا مدارند. اگر آنان را بازگماری باکی ندارند که چه کسی حکومت را به دست گرفته است. و اگر آنان را عزل کنی، خواهند گفت که حکومت را بدون مشورت، به دست گرفته ای و مردم را بر علیه تو به شورش وامی‌دارند.

امام فرمود: این که گفتی آنان را بازگمارم، به خدا سوگند تردیدی ندارم که این امر، برای اصلاح زندگی زودگذر دنیا مفید است. ولی آنچه از حق بر عهده من است آن است که به فرموده خدا، گمراهان را به یاری نگیرم و با شناختی که از کارگزاران عثمان دارم، هیچ یک از آنان را هیچ‌وقت به زمامداری نگذارم.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
امام علی در روز اول حکومت، با مردم بیعت کرد، روز دوم، در یک سخنرانی، مواضع و دیدگاه‌های خود را در مورد مسائل مختلف از جمله مسائل سیاسی و اقتصادی بیان کرد. و در روز سوم برنامه‌های خود را به اجرا گذاشت که اولین برنامه‌ی امام در حوزه اقتصاد بود و آن عبارت است از تقسیم بیت‌المال میان مردم به طور یکسان و برابر. که از همان روز سوم، مخالفت خویشاوندان عثمان و بنی‌امیه شروع شد. در همان روز سوم حکومت، طلحه و زبیر پیش امام آمدند و پس از صحبت‌های امام در مورد شیوه‌ی حکومت -که همانند پیامبر بود- گفتند که" ما اشتباه کردیم که تو را به حکومت برگزیدیم" و صراحتا مخالفت خود را ابراز کردند.

در همان خطبه روز دوم حکومت فرمود که: " اگر ثروت‌هایی که عثمان به خویشاوندان خود هدیه کرده است را بیابم، حتی اگر مهریه‌ی زن‌ها شده باشند و در شهرها پراکنده شده باشند، به بیت المال باز خواهم گرداند. چون تصرف عدوانی و غاصبانه، حق اولیه‌اش را از میان نمی‌برد."

2 نکته‌ی مهم را متذکر می‌شوم:
الف- حضرت در سخنانی به خاطر روش عملکرد عثمان، او را همچون کلاغی تشبیه می‌کند که آرزوی شکم‌خوارگی دارد. همچنین تعبیر "تصرف عدوانی و غاصبانه" برای هدایای عثمان، نشان می‌دهد که امام نه تنها عثمان را خلیفه‌ی لازم‌الاتباع نمی‌شناسد بلکه او را ظالم و غاصب حقوق مسلمانان معرفی می‌کند
ب- روش امام در تقسیم مساوی و برابر بیت المال ریشه‌ی اصلی مخالفت‌های اولیه بزرگان بود. اما نکته جالب اینجاست که این روش دقیقا همان روش پیامبر و حتی خلیفه اول بود. این بدعت که بزرگان باید سهم بیشتری داشته باشند، علاوه بر اینکه مخالف نص صریح قرآن بود، بعد از زمان ابوبکر، و از زمان عمر باب شد و عثمان نیز پیروی کرد. مردم نیز به خاطر گذر زمان و دوری از زمان پیامبر، سنت‌ها و روش ایشان را فراموش کردند به طوری که بازگشت به آن روش‌ها، با مخالفت مواجه می‌شد.
نوشته شده توسط نعمت اللهی در ساعت | لینک ثابت |
 
business article